به نامش و با امید به یاریش
به یه چهار چوب نشستم خیره ی خیره / هرچی می گذره دلم بد تر می گیره انگاری صدا میاد صدایی خسته / گریه های بغضی که تازه شکسته نمی دونم که هوا شبه یا روزه / داره بارون میاد هنوز که هنوزه ترانه ها میانٌ میرن روی لب / انگار منٌ دوختن به سیاهیه شب توی چهار چوب می بینم که یه کسی هست / وقتی که می بینمش باز نفسی هست چهار چوب قاب عکسه خندونه همیشه / با من اون حرف می زنه از پشت شیشه ثابته اما نرفته از دل من / هنوزم بهش می گم تویی گل من اگه که رفته چرا پس ثابت مونده / توی عکسش یه لبخند رو لب نشونده نیما.م
قاب عکس