به نامش و با امید به یاریش
میگن چشمای پاک تو پیش نگام زندونیه خوشیش مال کس دیگه س پیشم میاد بارونیه میگن ازون اولم تو دلت پیش من نبوده اون گرمی دستای تو، بخاطر من نبوده میگن دیدن دم غروب نشسته بودی چشم به راه تا اسمون خوابش برده شب اومده شب سیاه چند روزیه که از تو من ندارم حتی یه خبر میگن بی بدرقه رفتی بی خداحافظ به سفر نکنه قفل دلتو امانت دادی به کسی واسه اینه که همیشه شب و روز دلواپسی نکنه حرفای اونا بیشتر از دروغ راست بوده می دونم هر کی که گفته بی هوش و بی حواس بوده توی نگاه سردتو اشکای منه میمیرن برای پاییز دلم جشن بهار نمی گیرن کاش توو دلت عشق اونا بوی زمستون بگیره جاش گرمیه عشقم بیاد واسه نگاهت بمیره دیگه از اون روزای خوب ندارم حتی نشونی یادگاری من از تو چشمای خیس بارونی
میگن...