به نامش و با امید به یاریش
اگه خسته شدی از روزگار ازت چیزی نموند به یادگار اگه هوای چشمات ابریه راه دلت زندونیُ اسیریه برات از بی مهری می گم از رفتنُ تنهایـــــی می گم ترانه هام واسه تو عزیز گریه کنُ اشکـــــی بریز بذار دلت پر بگیره گرچه یه جا اسیره وقتی که عشق بــــرات یه سرابه فکر نکن عشق و عاشقی تو کتابه تنها دل خوشیم اینکه با تو همیشه هم صٍدام توی اسمون غمـــهات با تو همیشه هم هوام حیف که امیـــدُ از دست بدی هٍی بگی زمونه چقدر تو بدی
روزگاری بی یادگار
