به نامش و با امید به یاریش
به نام خدای پروانه ها دم وبازدم ماهیان را ندیدی،صدای حق حق باران را نشنیدی،به سراغ تنهایی ماه نرفتی ، شبی ازشب ها ستارگان را نشمردی و ندیدی کوله بار احساس را بردوش گل یاسی ،توندیدی پروانگان به دنبال چه می گردند وفوت کردی نور امید پروانه را درجشن تولدت و پرپر کردی گلی را که چشم به راه پروانه بود، وپروانه ی تنها بر روی پنجره ایی تنهاتر کِزکرد ومرد و خاکستربالهایش را باد با خود برد . وتوخم به ابرو هم نیاوردی. ای کاش... ای کاش می دانستی که می توان شب را وزن کرد و ای کاش می دانستی که می توان نور را متر کرد،کاش می دانستی که می توان در کوچه پس کوچه های خاطرات قدم زد.و ای کاش می دانستی که می توان تنهایی را قسمت کرد. محمد.م بنام اوکه تا همیشه اوست شبنم ازروی شقایق برمیدارم وبه توهدیه می دهم،خورشید رادرفانوس می کنم وشبانه درکوچه پس کوچه های تنهایی به دنبال ماه می دوم، صدای خنده هایت راحفظ می کنم ویاد آوردن آنها دلیل گریه هایم هست، هرشب بانوکِ قاشق تنهایی یه ذره از طعم آن شب میچشم اما همه ی شب ها هستند با دلِ من غریب. محمد.م
کوچه پس کوچه های خاطرات
شبهای غریب