به نامش و با امید به یاریش
در تلخ ترین سکوت تو٬فریادی از جنس عشق زدم برای لبهای خشکم٬قطره ای از باران چشمهایت را طلب زدم بهار دلم را خشک کردی٬دل همچو کویر خشکی ترک برداشت همسفر نشدن تو٬رد پای تنهایی و اشک بر دلم گذاشت برای دستان سردم٬تابستان گرم وجودت را خواستم با همراه نشدن تو٬باز از نو به غم غربت غروب دل باختم همه چیز تو رو یادم میاره پس کی عشقت بر من می باره؟ این همه انتظار خستم کرده دستام هم مثل اشکام سرده سرده جونی نیست برای موندن و ساختن دیگه وقتی نیست برای خوندن و دل باختن باید بگم که عشقت فراموش شد شعله عشقت هم خاموش شد خاطراتت هم بالاخره ترک آغوش شد یه روزی می خواستم تو این بازی من ببازم روزهامو با امید گرمی دستای تو بسازم ولی الان که پایان اغازم
تلخ ترین سکوت
انتظار