به نامش و با امید به یاریش
بنام خدای کوچه های بی کسی شبی ازشب ها در کوچه ی بی کسی (درکوچه های دل) تنها قدم می زدم ، هیچ روشنایی وجود نداشت.مدتی بعد نور کمی سوسو می زد، جلوتررفتم، نورشمعی بود٬دراطرافش روزهایی نشسته بودند وگریه می کردند،فهمیدم نورخاطره ایی تلخ است که روزهای اشک آلود گذشته را نشان می داد.بعدازریختن کمی اشک رفتم.ساعتی بود که قدم می زدم،بسیاری دیگر ازشمع های دیگررا هم به آن صورت دیدم. وقتی به خود آمدم احساس کردم جایی را بلد نیستم و انگارگم شده ام درکوچه های بی کسی ناگهان چشمم به پیرمردی افتاد با موهای سفید و بلند که برروی شانه هایش مانند پنبه ریخته بود.به سمت او رفتم خواستم از او آدرسی بگیرم،به اوسلام کردم با صدای ملیح و آرامی جواب داد. برایم جالب بود که بدانم او کیست؟ ازوی پرسیدم:گفت من سنبل دوست داشتن در دل توهستم و تومدت زیادی است که دوست داشتن را درک کرده ایی به همین دلیل است که من پیرهستم. برایم جالب ترشد گفتم:شما چراتنها هستید؟ بعدازلحظاتی سکوت غریب پاسخ را شنیدم"دوست داشتن من یکطرفه بوده به همین علت من اکنون تنها هستم" من همیشه دردل تو قدم میزنم و به خاطره همین است که توهمیشه در دل خود غم تنهایی را احساس می کنی.ازاو آدرسی برای برگشتن پرسیدم! به من گفت:تو در کوچه های بی کسی (تنهایی دل) گم شده ایی دیگر راه برگشتن نداری و فقط باید صبرکنی و چشم به راه باشی. محمد.م بنام کسی که انتظارراآفرید گفتم درمحفل سه گانه "شمع وگل وپروانه"ازهمه بهترترش گل بودن است.گل شدم دربین این سه یاریاربعدازمدتی دیدم پژمرده ام رفتم ازمحفل زبیرون بی خیال.گفتم پروانه شم درجمع سه یاربه سراغ گل می روم درنورشمع اما دیدم پس ازپژمردن گل پرکشیدم و رفتم سراغ گلی دیگر.اما اکنون شمعم آرام آرام آب می شوم نورم روشنایی محفل پروانه وگل می شود."اشک هایم محکم کردن جای من است"(گل رفت پروانه رفت شمع درجای خودآب می شود وچشم انتظار) محمد.م کاش دراین لحظه به یادت نبودم به نامت نبودم.کاش در کنارتومی بودم نمی آمد با اشک دیدگانم اورا سیراب کردم"نگذاشتم لحظه ایی بپژمرد"دلم کویرغمگینی است اما خاک آن گل٬گونه های دلم بود(دلتای بی نهایت) آرام آرام بزرگ شد قد علم کرد و درخشید بوی خوشش کویردل را مست کرده بود.پروانه هایی دراطرافش بودند"دل ربودند ازگلم"من چنین شمع شدم آب شدم.(اما نورمحفل گل وپروان شدم) محمد.م درد تنهایی را از تو گرفتم نازنین من نمی توانی درک کنی چقدر کشیدم چقدر بی تو درد تنهایی کشیدم اگر یک ذره از آن را می فهمیدی بی درنگ قلبت را به من می بخشیدی با خستگی خود را روی زمین کشیدم روی ماهت در دلم با خون کشیدم جون و زندگیم تو هستی،کمکم کن از این درد دوری تو کم کن
کوچه های بی کسی

سه یار یار
کاش پیش تو می بودم
![]()
بسوی تو
