جاي خواب توي چشام،اشكا مهمون شده بود
مثل هر شب تو اطاق روي تختم يه گوشه كز كرده بودم،
فكري اومد تو سرم،يهو از جا پريدم
رفتم از تو باغچه مون،گلي واسه اون چيدم
اما باز يادم اومد،خودمو گول مي زنم
تو اطاق مونده هنوز،گل ديشب كه چيدم
مثل من يواش يواش،داره پژمرده ميشه
بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم
اشك هاي بي معرفت نا اميدم نكنيد
ديگه امروز ميرم و برا خاطر شما
اين گل وبهش ميدم هرچي بادا ديگه باد
يا اگه روم نشه......
ميدمش به دست باد،
آي نسيم سحري،اين گل وببر براش
بده دستش ،نگرفت،بذارش روي پاهاش
نه.....! نبر....صبر كن ،آخه...
اگه لايق نباشه.......؟
پاك وصادق نباشه......؟
اگه گفت بابا ولش......؟
اگه خنديد تو دلش......؟
نه .....نبر.... صبر كن .....آخه..
.
قطره هاي اشك من،
روي گلبرگ هاي اون مونده هنوز
پس غرورم چي ميشه.....؟
شباي بي كسي و سوت و كورم چي ميشه؟
نه ، آهان يادم اومد
تو منو ببخش نسيم،گل و همرات ببرش
اگه هم اشكامو ديد رو برگ گل،
اون كه حاليش نميشه،نمي دونه
بخيالش كه اينا......
شبنمه يا قطره هاي بارونه،
اومد از ره سپيده،
شب به آخر رسيده،
كم كمك صبح ميرسه،
صبح زود وقتي كه باد
تو كوچه صداش مياد
ميرم و فوري درو وا مي كنم
داد مي زنم،آي نسيم سحري
يه دل پاره دارم،چند مي خري....؟
آي نسيم سحري، تن مهربونتو
تر كن از اشكاي من
بوسه اي روي دو چشماش مي زني.....؟

آي نسيم سحري