تبليغاتX

به نامش و با امید به یاریش (عاشقان عشق (وبلاگ نیما

(عاشقان عشق (وبلاگ نیما
ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست!

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی

با تو بودن

با تو بودن٬با تو رفتن

با تو از عاشقی گفتن

مثل یک طلوع درد                                      مثل یک غروب سرد

 

از تو خووندم٬با تو مووندم

       دل توی عاشقی سوزوندم

مثل گریه ی بهاری                                     توی دشت سبززاری

 

    تو چشات رازی نهفته ست

                تو چشات عاشقی خفته ست

                                         من تو رو دیدم و خووندم

                                                         من با تو٬تو عاشقی مووندم

       

   

2 نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت20توسطnima |


بشکن
بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی  شکستنه
اما فقط یادت باشه
این دفعه نوبت منه
میخوای بمون میخوای برو
پای خودت خوب وبدش
اما اگه میخوای باشی
رفا قتی بزن قدش
بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی  شکستنه
خیال می کردی قلب من
تاب شکستن نداره
منتظری بازم دلم
پیش دلت کم بیاره
مرام ما تو عاشقی
یکدلی وصداقته
وقتی میگم نوکرتم
این آخر رفاقته
2 نوشته شده درشنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت14توسطnima |


رهایم کن

رهایم کن تنهایم کن

یادم هست آن روز را

بی پروا خندیدنهایت را

رهایم کن تنهایم کن

یادت هست به تو گفتم

که من با تو عاشقم زنده ام

رهایم کن تنهایم کن

گفتم اگر نبینمت می میرم

دل به تو داده و هرگز پس نگیرم

رهایم کن تنهایم کن

تکه های قلبم را جا گذاشتی در آن جاده

ای بی چاره دل من در آنجا با پای پیاده

رهایم کن تنهایم کن

2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت16توسطnima |


آی نسیم
آي نسيم سحري 
 
ديشب از غصه دلم،داغ و داغون شده بود
 
جاي خواب توي چشام،اشكا مهمون شده بود
 
مثل هر شب تو اطاق روي تختم  يه گوشه كز كرده بودم،
 
فكري اومد تو سرم،يهو از جا پريدم
 
رفتم از تو باغچه مون،گلي واسه اون چيدم
 
اما باز يادم اومد،خودمو گول مي زنم
 
تو اطاق مونده هنوز،گل ديشب كه چيدم
 
مثل من يواش يواش،داره پژمرده ميشه
 
بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم
 
اشك هاي بي معرفت نا اميدم نكنيد
 
ديگه امروز ميرم و برا خاطر شما
 
اين گل وبهش ميدم هرچي بادا ديگه باد 
 
يا اگه روم نشه......
 
ميدمش به دست باد،
 
آي نسيم سحري،اين گل وببر براش
 
بده دستش ،نگرفت،بذارش روي پاهاش
 
نه.....! نبر....صبر كن ،آخه...
 
اگه لايق نباشه.......؟
 
پاك وصادق نباشه......؟
 
اگه گفت بابا ولش......؟
 
اگه خنديد تو دلش......؟
 
نه .....نبر.... صبر كن .....آخه..
.
قطره هاي اشك من،
 
روي گلبرگ هاي اون مونده هنوز
 
پس غرورم چي ميشه.....؟
 
شباي بي كسي و سوت و كورم چي ميشه؟
 
نه ، آهان يادم اومد
 
تو منو ببخش نسيم،گل و همرات ببرش
 
اگه هم اشكامو ديد رو برگ گل،
 
اون كه حاليش نميشه،نمي دونه
 
بخيالش كه اينا......
 
شبنمه يا قطره هاي بارونه،
 
اومد از ره سپيده،
 
شب به آخر رسيده،
 
كم كمك صبح ميرسه،
 
صبح زود وقتي كه باد
 
تو كوچه صداش مياد
 
ميرم و فوري درو وا مي كنم 
 
داد مي زنم،آي نسيم سحري
 
يه دل پاره دارم،چند مي خري....؟
 
آي نسيم  سحري، تن مهربونتو
 
تر كن از اشكاي من
 
بوسه اي روي دو چشماش مي زني.....؟ 

آي نسيم سحري
 
تو لطيف و بي صدا
 
دستي به موهاش مي كشي.....؟
 
آي نسيم سحري ......
 
من خجالت مي كشم
 
تو خودت به جاي من،
 
اين گل و همراهت مي بري....؟
 
آي نسيم سحري........
2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت15توسطnima |


باید ساخت

Lovely Lydia

گویند که با گذشته آینده را باید ساخت

حال گویم گر گذشته ای نبود چه باید ساخت

می دانم در این دریای بی ساحل

ذر این دریای طوفانی و پر خطر قایقی باید ساخت

می دانم در این زندگی بی مروت

نا مردی و نا مهربوونی را پاک باید ساخت

می دانم در این روزگار ماندگار

من خواهم رفت پس عشق را شاد باید ساخت

2 نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت16توسطnima |


می خواهمت
مي خواهمت
نه بدانگونه كه ترا خواستند آنان
كه تهي بودند از زمين و آسمان
مي خواهمت
آنگونه كه بيايي و
آن بيتِ گمشده شعرم باشي
تا آخرين ترانه بسرايم و
ميان دو مصرع آخر
بميرم ...
2 نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت16توسطnima |


اگر ببینمت...
 
اگه باز ببينمت
حرفام ديگه تکراري نيست
چون که نمي گم اين دفعه
 دوست دارم اي نازنين
خراب شد اين جمله ديگه
نفرت جاي عشق رو گرفت
 
بوسه کنار رفته ديگه
اخم و کينه جاشو گرفت
ديگه نيازي ندارم به صدتا مثلت نارفيق 
رفيق خود.. خودم مي شم
تا ببيني که تو باختي
حالا هر جا که باشي
ديگه دعام دنبال تو نيست
 
اينو بدون اي بي وفا
نفرت و کاشتي اين سالها
حالا وقت درو کردنت
بيا اين دل من و باغ پر از نفرت تو
يه روز مياد دلت واسم گريه کنه
بخواد باز دل منو صدا کنه
اما ديره.... خيلي ديره
2 نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت15توسطnima |


گل من

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش
 داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار
 زير آوار غرورش

همه وجودت له شده....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي
....
چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي
 بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب


بگي : گل من باغچه نو مبارک
2 نوشته شده درسه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت17توسطnima |


دل من
دلت باهام يکي نيست، دروغ ميگي دورنگي
ديگه تو رو نميخوام، با همه ي قشنگي


ديگه دوست ندارم، عشق تو رو نميخوام

برو واسه هميشه که ، خيس نميشه چشام

ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي

منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
 

نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي

از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم

دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم

ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي
منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني
دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني

پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي

چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي
حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي
منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي
دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره

اما بدون دل من ، کاري باهات نداره

اون روزا با تو بودم ، ساده و پاک و تنها

رو سَرِ در دل من ، نوشته بود بفرما
خبر رفتنت رو ، از وقتي که شنيدم

رو اسم هر چي عشقه، خط سياه کشيدم

رو سَرِ در دل من ، حالا ديگه نوشته

به هيشکي دل نبنديد ، حتي به يه فرشته
باز اومدي سراغم، مي خواي باهام بموني

انگاري از يادت رفت، رو سَرِ در درُ بخوني


يادت مياد که رفتي ، حتي نگام نکردي

من اما ميدونستم، که روزي بر ميگردي

مياد يه روز ببيني به قله ها رسيدم

به اوج آسمونها رفتم و پرکشيدم

حالا کجاي کاري، باز منتظر ميشينم

پشيمون تر از امروز بازم تو رو ببينم

ميدونستم که يه روز ، خدا به دادم ميرسه

کوه به کوه نمي رسه ، آدم به آدم ميرسه
2 نوشته شده دردوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت1توسطnima |


شبی
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

2 نوشته شده دردوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت1توسطnima |


اهنگ بلاگ

*
*
*
*

این قالب مال خودمه

<