تبليغاتX

به نامش و با امید به یاریش (عاشقان عشق (وبلاگ نیما

(عاشقان عشق (وبلاگ نیما
ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست!

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی

آتشکده

زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست

گر بیافروزیش،رقص شعله اش از هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

این هم آخرین پستم در سال ۱۳۸۴

عیدتون مبارک

موفق باشید

نیما

2 نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت15توسطnima |


فردا
اميدوارم سال جديد
يكي از بهترين سالهاي زندگيتون باشه
 
1-  سلامتي
2-  دل خوش
3-  لب خندون
4-  تحقق آرزوهاتون
5- پول
6-اين ايتم هم به عهده خودتون......
 
 
 
فردا و همة قشنگياش مال‌ِ منه‌!
2 نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت15توسطnima |


تقصیر سرنوشت
به با تو بودن عادت كرده ام
گاه و بي گاه
               به خوبي هايت
                                     به مهرباني هايت
خو گرفته ام
                اما تو از رفتن و جدايي مي گويي
                و من پر از هراس و دلهره .......
مي خواهي بروي ؟
بايد جلوي ساعت زمان را بگيرم
اما نه نمي توانم ، دستم به ساعت زمان نمي رسد ......
به ماه گفتم :
              تومي خواهي از پيشم بروي
ماه زير گوشم آهسته نجوا كرد :
                                       لحظه ي ديدار نزديك است
دوباره گفتم :
               پس غم دوري اش را چه كنم ؟
ماه گفت : با غمش بساز ..........
                                        همه اش تقصير سرنوشت است .
2 نوشته شده درشنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت23توسطnima |


نوروز باستانی

سلام بر تو عاشق عشق

یک سال دگر نیز گذشت و رفت و تو یک سال پیر تر شدی و یک سال از عمرت کم شد و یک سال به لحظه ی مرگت نزدیک شدی!؟ولی بدون که یک سال زمان زیادی برای پخته تر شدن توست و بدون که آدم به وسیله ی عشق هست که زنده است و زندگی می کنه پس تویی که عاشق بودی زندگی کردی و زنده بودی!!اگر چه بعضی روزها انقدر دلت گرفته بود که نمی تونستی حتی گریه کنی و یا بعضی روزها انقدر خوشحال بودی که نمی تونستی یه جا آرووم بشینی و بدوون که همه ی اینها کار عشقه!!

سعی کن در سالی که پیش روت هست استفاده ی کامل رو از لحظه هات ببری و بدوون که فرصت ها دیر می آن و زود می رن پس باید از آنها استفاده ی کامل رو بکنی

باز هم به تو عاشق عشق نوروز باستانی را تبریک می گم

عاشق عشق

نیما

2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت16توسطnima |


اشک های من
باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من
 
بر زمين ريخت  و به جريان آب پيوست .
آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد
 
از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟
 
او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست .
از پرندگان در حال پرواز پرسيدم :  دليل اشک من چيست ؟
 
آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند .
تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم .
 
پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم
 
زندگي بدون هدفي وجود ندارد .
 
بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند
اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده .
 
دنبال پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد
 
و در آخر مي گرييم  -  براي نامعلوم
 
غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم :
 
چرا گريانم ؟
 
به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست .
از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟
 
او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده
برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد
 
برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم
 
برگي از يک درخت ، در بازوان باد .
 
شسته شده در زير باران ، در تماس با گرماي آفتاب
 
و رودخانه در حال حرکت .
زندگي به راه خود ادامه مي دهد . . .
اما یادمان
زندگي را ، زندگي بايد کرد
2 نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت18توسطnima |


خریداری نیست
دگر اينجا
 
براي تو
 
 خريداري نيست   
  
   هيچ بازاري نيست !
  
اين متاعي كه تو دل عشق نهادي نامش
 
    برو بفروش  به خريدار دگر
 
اين متاع همه نيرنگ وريا را بده بر يار دگر
 
  برو بازار دگر !
 
روز اول به صد اميد به تو پيوستم
 
چه هوس ها كه پديدار شد و در بستم   
 
 برو بيكاره كه زين پس دگر اينجا
 
  هوس است
 
پايبند تو شدن اي دل بيچاره
 
   بس است !!
برو دل هر چي كه مونده تو وجود من ببر
  
برو هر جا كه ميخواي يه عشق تازه اي بخر
 
برو از سينه ي تنگم برو بيرون بي وفا
  
ديگه دست بكش ازم جدام بزار با غصه ها
  
بابا از بس كه ازت جفا ديدم خسته شد م
  
مثل سيمرغي بودم كه بال و پر بسته شدم
  
روز اولي كه پا گذاشتي تو سينه ي من 
 
من همه وجودمو وقف تو كردم ديوونه! 
برو دل دستتو از سرم بكش
 
نميخوام كه خاطراتت تو وجودم بمونه
  
آخه تا كي از غمت سرم رو پايين بگيرم
 
نميخوام با تو باشم بزار كه تنها بميرم
 
ديگه هيچ صحبتي نيست ميون ما
 
برو بيرون برو بيرون بي وفا !
 
نمي دونم چرا ديشب دوباره  
تو خواب راحت من پا گذاشتي
شتابون اومدي اون نيمه شب
 
سرشك غم تو چشمام جا گذاشتي
 
اگه يادت باشه خودت مي خواستي
 
كه هر چي بود ميون ما تموم شه
  
تو رفتي و برات فرقي نميكرد
 
كه خواب خوش به چشمونم حروم شه
اگه حرفي واسه گفتن نداري
چرا شبها نمي ذاري بخوابم 
تو كه با من سر ياري نداري 
چرا هر نيمه شب آيي بخوابم 
برو اي دل كه دگر با تو مرا كاري نيست
2 نوشته شده درسه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت16توسطnima |


بگذار
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد ،
 بگذار آسمان بر سرم آوار شود ، بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند، آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ، دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند ...
ولی باز اوست که شکست خورده ، من سهمم را از دنیا خواهم گرفت .
می گویند :" خواستن توانستن است" ...
می گویند:" تنها کسی نمی تواند که نا امید است".
اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟
نخواهد برخیزد و بایستد؟
همه این نتوانستن های قدرتمند ناامیدی درپی دارد ولی من نا امید نیستم،
باز هم می گویم: "من از سلاله ی درختانم  تنفس هوای مانده ملولم می کند ...پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم ."
من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند، من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!!!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ، من می خواهم معجزه کنم ، مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری میسازد ؟و مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟ پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم ...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند ... پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم .
...معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهیم کرد، شک نکن !
 آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده
باور معجزه جاریست ، مگر شک داری ؟
2 نوشته شده درسه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت16توسطnima |


اگر...
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
 
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
 
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
 
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
 
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
 
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
 
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!
2 نوشته شده درجمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت17توسطnima |


نمی دانند عشق چیست
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد
و كسي كه چنين ارزشي دارد
باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد
به اين معني نيست
كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد
ولي قلب تو را لمس كند
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه
در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي
رسيد 
 
تو را در روزگاری دوست دارم... که نمی داند عشق چیست!!
2 نوشته شده درپنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت16توسطnima |


نامه من

انتظار خبری نیست مرا؟

2 نوشته شده درپنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت23توسطnima |


اهنگ بلاگ

*
*
*
*

این قالب مال خودمه

<