به نامش و با امید به یاریش
وقتي كه ترانه با تو بودن را سرودم ،انديشيدم كه عشق يعني مرگي تازه .و من عاشق شدم و مردم .سياهي شب را با لغزش اشك هايم بر روي گونه ها ي خود حس كردم و حاصل عشق خود را دروغي بيش نديدم اما باز ماندم .غزل ها را از نو سرودم و تو را رها نكردم شب و روز به تو فكر كردم و فهميدم كه ديگر وجود ندارم . چونكه مرا نابود كرده بودي و من اين نابدي را عشق ميپنداشتم . عشقي كه در دل من با دردو رنج جوانه زد ،غنچه داد ، گل داد و هنوز هم برايم مقدس و زيباست .من عشق را ستايش ميكنم و ايمان دارم كه هيچ چيز نميتواند بين منو تو جدايي بيندازد . تو در حالي كه با من نيستي ولي هر لحظه ، ثانيه به ثانيه با من هستي ------------- معبود من تنهايي را با تو دوست دارم و با ياد تو همسفر لحظه هاي خسته دلم ميشوم . بي تو لحظه هاي زندگيم پوچ و بي رنگ است و بودن بدون يادت ،سردو خاكستري .كاش نگاهت را از من دريغ نكني كه جز تو تكيه گاهي ندارم
لبه پرتگاه
رد پا
خدا را ديدم كه داشت دعا مي كرد.
جلوتر رفتم كه ببينم او براي چه كسي دعا مي كند.
براستي كه او داشت براي انسان دعا مي كرد
شبي بنده اي در خواب ديد كه با خداي خود در ساحل دريا راه ميرود.
در افق صحنه هايي از گذشته و زندگي خود را مي ديد كه همچون صاعقه
در هر صحنه دو رد پا روي شن ها مي ديد.
يكس رد پاي خود او و ديگري رد پاي خدايش.
وقتي از صفحهء آخر آسمان مي گذشت به عقب باز گشت. به رد پاهاي
از اين موضوع عميقآ متاثر شد و از خداي خود پرسيد:
خداوندا تو گفته بودي تا هر زمان كه پيرو تو باشم مرا در راه زندگي تنها
اما امروز ديدم كه در سخت ترين زمان هاي زندگيم تنها يك جفت رد پا
نميدانم چطور در چنين لحظه هايي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم![]()
خداوند به لطف و مهرباني پاسخ داد:
فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نميگذارم.
آن زمان ها و در لحظه هاي رنج و سختي كه تنها يك جفت رد پا ديدي،
عشق من
چشمان تو
قصه توست

دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم
بنیامین