تبليغاتX

به نامش و با امید به یاریش (عاشقان عشق (وبلاگ نیما

(عاشقان عشق (وبلاگ نیما
ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست!

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی

گفتگو با خدا
گفتگو با خدا
 
خدا پرسيد: پس  تو مي خواهي  با من  گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت  داريد
 
خدا  خنديد : وقت من بي نهايت است

در ذهنت چيست كه مي خواهي از من  بپرسي؟

پرسيدم  : چه  چيز بشر شما را   سخت متعجب  مي سازد؟

خدا پاسخ داد : كودكيشان

اينكه آنها از كودكي شان  خسته مي  شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند

بعد دوباره پس از  مدتها آرزو مي كنند  كه كودك باشند

اينكه آنها سلامتي   خود  را  ا ز دست  مي  دهند تا پول به   دست آورند

و بعد پولشان را از دست  مي دهند  تا دوباره سلامتي  خود را به دست
 بياورند
اينكه با اضطراب به آينده مي  نگرند و  حال را فراموش  مي كنند

و بنابراين نه در  حال زندگي  مي  كنند و نه  در آينده

اينكه آنها به  گونه اي زندگي مي   كنند  كه گويي هرگز نمي  ميرند

و به  گونه اي  مي ميرند كه  گويي  هرگز زندگي  نكرده اند

دست هاي  خدا  دستانم را   گرفت

براي مدتي   سكوت كرديم

و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر

مي  خواهي  كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

او گفت : بياموزند  كه آنها نمي  توانند كسي را وادار كنند  كه عاشقشان
 
 باشد
همه كاري  كه مي  توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست
 داشته باشند

بياموزند  كه  درست  نيست  كه  خودشان را با  ديگران  مقايسه  كنند

بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي  كشد تا زخم هاي  عميقي   در قلب
  آنان كه دوستشان داريم ايجاد  كنيم
اما  سالها طول مي  كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم

بياموزند  كه ثروتمند  كسي  نيست  كه بيشترين  ها را دارد

كسي  است كه به  كمترين ها نياز دارد

بياموزند  كه انسانهايي  هستند  كه آنها را  دوست دارند

فقط  نمي دانند كه  چگونه احساساتشان را نشان دهند

بياموزند  كه  دو نفر  مي  توانند با هم به   يك  نقطه  نگاه  كنند  اما آن را
  متفاوت ببينند

بياموزند  كه  كافي  نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند

بلكه آنها  بايد خود را نيز ببخشند

من با خضوع   گفتم : از شما به  خاطر  اين گفتگو متشكرم

آيا  چيز   ديگري هست كه دوست  داريد فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند  زد  و  گفت

فقط اينكه  بدانند من اينجا هستم
هميشه
2 نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت22توسطnima |


لبه پرتگاه
رومنسيه
 :*:     لبه پرتگاه  :*:
 
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتيد يا اينكه يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد
2 نوشته شده دریکشنبه هجدهم دی 1384ساعت12توسطnima |


رد پا
مقدمه:
 
در خواب ديدم كه به كليسايي رفته ام.


خدا را ديدم كه داشت دعا مي كرد.


جلوتر رفتم كه ببينم او براي چه كسي دعا مي كند.


براستي كه او داشت براي انسان دعا مي كرد
(( رد پا ))

شبي بنده اي در خواب ديد كه با خداي خود در ساحل دريا راه ميرود.

در افق صحنه هايي از گذشته و زندگي خود را مي ديد كه همچون صاعقه
 
 اي از برابر چشمانش عبور مي كردند.

در هر صحنه دو رد پا روي شن ها مي ديد.

يكس رد پاي خود او و ديگري رد پاي خدايش.

وقتي از صفحهء آخر آسمان مي گذشت به عقب باز گشت. به رد پاهاي
 
 روي شن ها نگاه كرد.

شگفتا كه در بسياري از مواقع آن هم در سخت ترين و غم انگيز ترين لحظه
 
 هاي زندگيش تنها يك رد پا وجود داشت. 

از اين موضوع عميقآ متاثر شد و از خداي خود پرسيد:

خداوندا تو گفته بودي تا هر زمان كه پيرو تو باشم مرا در راه زندگي تنها
 
 نمي گذاري و همواره همراهم خواهي بود.

اما امروز ديدم كه در سخت ترين زمان هاي زندگيم تنها يك جفت رد پا
 
 وجود داشته است.

نميدانم چطور در چنين لحظه هايي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم
 
 مرا تنها ميگذاشتي..؟

خداوند به لطف و مهرباني پاسخ داد:

فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نميگذارم.

آن زمان ها و در لحظه هاي رنج و سختي كه تنها يك جفت رد پا ديدي،
 
 آن رد پاي من بود كه تو را در آغوش گرفته بودم و در
 
 مسير زندگي به جلو ميبردم
2 نوشته شده دریکشنبه هجدهم دی 1384ساعت12توسطnima |


عشق من

وقتي كه ترانه با تو بودن را سرودم ،انديشيدم كه عشق يعني مرگي تازه .و من عاشق شدم و مردم .سياهي شب را با لغزش اشك هايم بر روي گونه ها ي خود حس كردم و حاصل عشق خود را دروغي بيش نديدم اما باز ماندم .غزل ها را از نو سرودم و تو را رها نكردم شب و روز به تو فكر كردم و فهميدم كه ديگر وجود ندارم . چونكه مرا نابود كرده بودي و من اين نابدي را عشق ميپنداشتم . عشقي كه در دل من با دردو رنج جوانه زد ،غنچه داد ، گل داد و هنوز هم برايم مقدس و زيباست .من عشق را ستايش ميكنم و ايمان دارم كه هيچ چيز نميتواند بين منو تو جدايي بيندازد . تو در حالي كه با من نيستي ولي هر لحظه ، ثانيه به ثانيه با من هستي ------------- معبود من تنهايي را با تو دوست دارم و با ياد تو همسفر لحظه هاي خسته دلم ميشوم . بي تو لحظه هاي زندگيم پوچ و بي رنگ است و بودن بدون يادت ،سردو خاكستري .كاش نگاهت را از من دريغ نكني كه جز تو تكيه گاهي ندارم

http://www.king-of-night.blogfa.com

2 نوشته شده درپنجشنبه هشتم دی 1384ساعت11توسطnima |


چشمان تو
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت


 
دوباره فال گرفتم براي چشمانت


 
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا


 
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت


 
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د

 
 

 
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت


 
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست


 
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت


 
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت


 
جنون آبي در يا فداي چشمانت


 
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج


 
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت


 
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي


 
 
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت


 
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون


 
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت


 
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز


 
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت


 
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست


 
نگاه خسته من به دعاي چشمانت
2 نوشته شده درپنجشنبه هشتم دی 1384ساعت11توسطnima |


قصه توست
 
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم

دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم

دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم

روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
 

دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم

بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده

از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده

بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه
  

اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون

پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته

مثل من سرشتش طالعش شوم شوم

اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
 
 
 

اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه

بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه

واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
 
 

اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم

اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم
 
2 نوشته شده درپنجشنبه هشتم دی 1384ساعت11توسطnima |


بنیامین
 
چشماممو روی هم میذارم
 
تو رو به یادام میارم
 
 
دوباره دست تکون میدم
 
 
توروبه همه نشوون میدم
 
 
کم میارم آخه تو رو
 
 
تو رو به یادم میارم
 
 
دنیا دیگه مثل تو نداره
 
 
نداره نیمتونه بیاره
 
 
دلها همه بی قرار عشقن
 
اما عشقی که واسه تو بی قراره
 
 
هیشکی مثل نمی تونه
 
نمیتونه قلبم رو بخونه
 
 
 
بگو بگو کدوم  خیابونه؟
 
 
که منو به  تومیتونه  برسونه
 
نه!! نه!!
 
نداره مثل تو
 
نداره مثل تو
 
دنیا دیگه مثل تو نداره
 
نداره نیمتونه بیاره
2 نوشته شده درشنبه سوم دی 1384ساعت15توسطnima |


اهنگ بلاگ

*
*
*
*

این قالب مال خودمه

<