به نامش و با امید به یاریش
چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو می بندی وقتی گریه می کنی وقتی فکر می کنی وقتی چیزی را تصور می کنی وقنی احساس آرامش می کنی وقتی نفس عمیق می کشی وقتی گلی را می بینی وقتی عشقو باور می کنی وقتی می خوای کسی را ببوسی وقتی می خوای....... میدونی چرا ؟؟؟؟؟ برای این که قشنگ ترین چیز های دنیا قابل دیدن نیستند دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم
نمي بخشم تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم همين بود آن صفايی را که ميگفتی همين بود آن وفايی را که ميگفتی تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم
نظر سنجی
می دوونی
دوست دارم

شب
بوسه
عشق یعنی...
نمی بخشمت
هزار شب
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ي
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري.
پاییز 2
سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...
پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن
و چه حس زيباييست آرامش
در عين بودن
در حين زيستن
بین تنگناهاي زندگي
در کنار تو ...
بهار
بي صدا مي شوند وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي
شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت
گل مي كنند
وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه
فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال
وقتي به آسمان يكجور نگاه
مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا
و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت
دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت
خواست دلش بگيرد،
؟!!!…………………
آن وقت مثل سنگريزه اي در دل كوه گم مي شوي بدون آنكه
كمترين اثري بگيري
يا كمترين اثري ببخشي
مثل يك روز بي خاطره به پايان مي رسي بدون آنكه حتي
غرق نشو و كمي هم
جرأت دريا شدن داشته باش.