تبليغاتX

به نامش و با امید به یاریش (عاشقان عشق (وبلاگ نیما

(عاشقان عشق (وبلاگ نیما
ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست!

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی

عشق من
وقتی دیدمت فکر نمی کردم که برات بخوام گریه کنم

 اگر هر شب تو ذهنمی٬تو فکرمی٬تو رویاخوابمی 

می گفتم این یعنی عشق حتما اون هم همین جوری

هیچ وقت فکرنمی کردم که تو یه لحظه هم به من فکر نمی کنی

با یاد تو یه عمری زندگی کردم  ************* به امید رسیدن به تو یه عمری صبر کردم

چه کارهایی که با یاد تو انجام ندادم  ******* چه سختی هایی که به خاطر تو به جون نخریدم

ولی حالا می بینم که همه ی اینها بی خود بوده **** این همه سختی ٬این همه گریه٬ این همه...

همش هیچ بوده و فقط من اینجا سوختم ********  من می دونم که دیگه به تو نمی رسم ولی...

ولی اگه این حرفو به دلم بگم که می میره *****  اگه دلم بفهمه که عشقی که داشته همش پوچه

بر٬ برو دنبال یارت...     برو دنبال کس و کارت...

اشکالی نداره مهم نیست٬ من که هیچ وقت برات مهم نبودم

پس بهش دیگه فکر نکن و برو دنبال عشقت *****   ولی بدون که من همیشه به فکرتم

                              چه باشی و نباشی من در کنارتم

2 نوشته شده درشنبه سی ام مهر 1384ساعت14توسطnima |


عاشقانه ها

عاشقانه ها

از تو براي تو مي گم

كه مثل آفتاب مي موني

رنگ چشات چادر شب

صورت مهتاب مي موني

نشد ...

از تو براي تو مي گم

كه اسم تو رو لبمه

ياد قشنگ لحظه هات

هميشه توي قلبمه

از تو براي تو مي گم

عزيزتر از ستاره ها

خيلي مقدسي برام

مثل تموم آيه ها

از تو براي تو مي گم

كه لحظه هام به پاي توست

خونه قلبم كوچيكه

اما همش به نام توست

از تو براي تو ميگم

تا نري از كنار من

بموني با ترانه هام

كه بشنوي صداي من

از تو براي تو ميگم

كه بي تو من خواب ندارم

تو شب كه رويات با منه

خيال مهتاب ندارم

از تو براي تو مي گم

بيا …يه كم نگام بكن

غرورتو بريز به آب

بيا و باز صدام بكن

از تو براي تو مي گم

دوسم داري يا نداري؟

دلت مي ياد تو شب سرد

بري و تنهام بذاري؟

از تو براي تو ميگم

كه بهترين بهونمي

اينو به دل دروغ ميگم

خيال كنه ديوونمي

اما خودم خوب مي دونم

حتي صدامو نمي خواي

اسمم نمونده خاطرت

چون كه به خوابم نمي ياي

باشه…خيالي نيست…برو

يه روز به خوابت مي رسم

تو جاده هاي زندگي

باز سر راهت مي رسم

خيال نكن يادم ميره

قولي كه تو بهم دادي

 عشق خيلي پاك و با صفاست ؛

اينو خودت يادم دادي

2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


یاد تو
 

شب مهتاب و چشمام بازم از ياد تو خيسه

ديگه عادت شده با بغض واسه تو مينويسه

كاش مي فهميدي كه قلبم خونه آرزوهات بود

يه نفس تنها نبودي هميشه دلم باهات بود

آسمون و ماه نقرش با يه عالم ستاره

شاهدم كه اين بريدن ديگه برگشتي نداره

رفتي  بيمون كه بدوني دل من مال خودت بود

حال بغضاي شبونم به خدا مال خودت بود

سهم چشماي تو بودن توي دنيا هر چي داشتم

واسه خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

اما يادت باشه حرفات مثه گوله هاي برفن

خيلي ها قربوني ها ي بي گناهه دو تا حرفن

http://www.s-s-gh.blogfa.com/

2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


تا ابد...

براي آخرين بار .....براي آخرين يار

 

سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت                                            
و نخواهم دانست کجايي                                                            
اما                                                                 
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو                                                  
تو را در خواهد يافت                                                             
و در بر خواهد گرفت                                                    
  و احساس خواهي کرد                                         
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر                
و نخواهي دانست       

كه چرا...

http://www.s-s-gh.blogfa.com/  

2 نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


سخنی از کتاب دل
باورهاي قلبي ات ، تـعيين كننده شخصيت آتي تو هستند اگر بر مسـائـل حـقـير تمركز كـنـي حقـيـر خـواهـــي شد و اگـر بـر افـكـار متعالي تمركز كني افـتخـار نـصيبت خـواهد شد
2 نوشته شده دریکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت16توسطnima |


تولدی دیگر

تولدی دیگر 


همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب وآتش پیوند زدم

زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله ی رخوتناک دو هماغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید" صبح بخیر
"

 

eyes-as-9-6


زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست
که نگاه، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با در یافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست
دل من
که به اندازه ی یک عشقست


به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل هل در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
وبه آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

 


فروغ فرخزاد

2 نوشته شده درچهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت19توسطnima |


حکمت خدا

حکمت خدا

 

 

IRAN_IRAN

 

 

وقتي دلت ميگيره ..

وقتی دلت آواره میشه ..

وقتی هیچ سرپناهی نداری ..

وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری ..

 

 

IRAN_IRAN

 

 

وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

 

 

IRAN_IRAN

 

وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی ..

 

او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ...

 

IRAN_IRAN

 

سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ...

ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟

 

IRAN_IRAN

اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی  ... اونوقت تو برنده ای

 

 حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست

 

 آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی ..

2 نوشته شده درسه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت22توسطnima |


انگشت

مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟

 برای اینه که یه نفر دیگه جاش رو پر کنه 

پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه

2 نوشته شده درسه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت15توسطnima |


می کشمت

 

مي کشمت

 

IRAN_IRAN

می کشمت

اگه یه روز با غریبه ببینمت

گل منی نميذارم دسته دیگه بچينتت

گولم زدی اما بدون یک روز سراغ تو ميام

با خنجری دشنه واسه سینه داغ تو ميام

ميميرم و میسوزم از این حیله و نيرنگ تو

من که چه کردم با دلت

عمری بودم به چنگ تو

غروری تو،توعاشقه هوسه

ميکشمت دستم بهت برسه

دو ته سيگار مونده رو ميز

یه ماتيکي يکي تميز

گفتی به من تنها بودی

کي بوده پس اينجا عزیز

 

IRAN_IRAN

وای که دلم داره ديگه دق ميکنه پر ميزنه

شب خوشيت تمام ميشه صبح من سرميزنم

نفس نفس ميزنم و از دور تماشات ميکنم

رفتي با اون مرد غريب نديدي نگات ميکنم

 

IRAN_IRAN

غروری تو،توعاشقه هوسه

ميکشمت دستم بهت برسه

غروری تو،توعاشقه هوسه

ميکشمت دستم بهت برسه

غروری تو،توعاشقه هوسه

ميکشمت دستم بهت برسه

2 نوشته شده دردوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت17توسطnima |


عاشقانه ها

حالمان بد نيست غم کم می خوريم           کم که نه! هر روز کم کم می خوريم

آب می خواهم، سرابم می دهند               عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب               از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند                       بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست               از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد                 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام                 تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم              خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است         کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم                  عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم             هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست                    بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست            چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم                طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام                    راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!                   من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن             من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش             من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است          گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش                دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود                      قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود                شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد                 خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان             خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد             اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان                 بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام                 بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود              قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود              تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!              فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!             هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت            هر که با ما بود از ما می گريخت 

چند روزی هست حالم ديدنیست         حال من از اين و آن پرسيدنيست 

 گاه بر روی زمين زل می زنم               گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت                   يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم           خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

2 نوشته شده دریکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت16توسطnima |


دانلود 4 تا از نمونه ها
دانلود 4 نمونه از آهنگ های شادمهر(پاپ کورن)

۱.کلیک سمت راست

۲.save as target

3.انتخاب ادرس محل ذخیره

2 نوشته شده دریکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت15توسطnima |


شادمهر
آهنگهای جديد شادمهر ...
 
عکس

معرفی و نمونه آهنگهای جديد شادمهر روز سه شنبه ( ۱۲مهرماه،۴ اکتبر) همينجا در بی بی سی

شادمهر

نام آهنگها

- انگيزه
- بيا اينجا
- می خواستمت
- اونه اونه
- پاپ کورن
- بی تو
- محال
- نقش قلب
- ماندگار

ويديوهای همراه با آلبوم جديد (DVD)

- خيالی نيست
- ژينا
- آدم فروش
- تهديد
- پاپ کرون
- محال
- چارداش
- شرکت نوا ميديا

از شرکت نوا مديا

2 نوشته شده دریکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت15توسطnima |


کوه

 

شايد اولين کسي که گفت کوه به کوه نميرسد نميدانست که براي رسيدن بايد کوه بود!
 

2 نوشته شده دریکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت15توسطnima |


من و تو

 
 یادت هست آن روز نخستین را ؟

 صفوف به هم پیوسته آدمها در ایستگاه اتوبوس

 چهره ی کودکانه ی باران خورده ات را یادم هست .

 يادم هست با چشمان سياهت
 - که به زيبایی يک رمانِ غمگين بود -
 به من نگاه کردی ، و خنديدی .

 من گونه هایم سرخ بود از نوازشهای باد زمستانی ؛ یا از نگاه تو ؟ یادم نیست .

 .................
 يادت هست از گربه ی باغچه مان ترسيدی ‌؟
 يادم هست گربه را ترساندم ؛
 و به تو قول دادم ،
 که از آن پس تا ابد در کنارت می مانم.
 يادت هست مجنون شدم
؟ يا فرهاد ؟
 از روزی که يادم هست تو ليلی بودی
؛
 و هنوز هم هستی ، و تا ابد خواهی ماند
.
 يادم هست ظرفم را که شکستی ،
 با خودم
 گفتم : عشق را بايد کشت ،
 يا با دروغ ، از روبرو ، يا با خيانت ، از  پشت .
 پس از آن روز - تا امروز -
 نه « دوستت دارم » ارزشی داشت ، و نه عشق معنی می داد .
 .................

 يادم هست که يک بار خيانت کردم ،
 و چه حرفهايی که روزی هزار بار آرزو مي کنم هرگز نمی شنيدی .

 و يک عمر دروغ گفتم ،

 و تو فهميدی ،
 و دلت نشکست ؛ خُرد شد ، ريز ريز شد و زمين ريخت .
 پس از آن روز - تا امروز -
 نه « دوستت دارم » هايم را دوست داشتی ، نه به چشمانم اعتماد
.

  ................ 
 يادت هست شب قبل از رفتنت مرا بوسيدی
؟
 و به من گفتی که منتظر بمانم تا برگردی ؛ يا نگفتی
؟ يادم نيست .
 يادم هست سيم های تلفن گرمی صدايت را می خوردند ،
 و بوسه هايی که با حروف تايپ شده می فرستادی در راه می مردند
.
 اشکهايم که تمام شد
، دلم پر از خالی شد، خام شد.
 می داني ،
 دروغ ِ اول سخت است ، بعدی راحت می شود .
 يادم هست خيانت غير ممکن می نمود ،
 ولی آن هم - به لطف فاصله - کم کم عادت شد .
 شايد نتوانم بهترين روز زندگی ام را به ياد بياورم ،
 ولی تا ابد می دانم ،
 بد ترين روز زندگی ام همان روزی بود که می رفتی ،
 و به تقدير ايمان آوردم ،
 و من دقيقا در همان روز همه چيز را فهميدم .
 ...............
 يادت هست وقتی اشکهايم را ديدی بازگشتی ؟
 يادم هست روزی که دوباره به ديدنم آمدی پيرهن سفيدت را پوشيده بودی .
 من هنوز از ديدن اقيانوس آرام سرمست بودم ؛ يا از ديدن چشمان تو ؟ يادم نيست
.
 يادم هست گذشته ام را به يادم نياوردی ،
 و برايم بهترين آرزوها را کردی ، و باز مرا در آغوشت گرفتی ،
 و باز مرا بوسيدی ، و به سوی اقيانوس ديگری رفتی
.
 شايد اگر داستان ما افسانه نبود ،
 همين جا پيش من می ماندی ، و ديگر نه دوری بود و نه درد و نه دلتنگی.
 ولی در افسانه ی ما
، دوری شرط لازم بود ،
 و تو - فرشته ی زيبای من - باز هم بدی های مرا ديدی.
 

 اقيانوس اطلس هنوز هم به آرام نرسيده است ،
 و ديروز مادرم گفت که دماوند هم هنوز قله ء دنا را نديده است ،
 ولی امروز تو باز هم به من رسيدی ، يا من به تو رسيدم ، واقعا نمی دانم .
 حس می کنی که اينبار همديگر را جور ديگری می بوسيم ؟
 می بينی که اينبار چقدر راحت « دوستت دارم » ها را می گوييم ؟
 دقت مي کنی که اينبار ديگر از گذشته هيچ چيزی نمی گوييم ؟
 مي دانی ،
 داشتم فکر می کردم نکند بزرگ شده ايم ؟
 نکند زمانش رسيده است ، که فصل آخر افسانه ء مان را بنويسيم ؟
 داستان من و تو ، افسانه ی قشنگی است.
 يک افسانه قشنگ ، پايان قشنگی دارد ؛ يا ندارد ؟ يادم نيست.
 زمان ، حافظه اش خوب است ؛ مطمئنم می داند .
 برايش صبر می کنم ، تا افسانه ی قشنگمان را به پايان برساند .
 می دانی ،
 من می دانم - هر چه که پيش آيد -
 هر کسی هر روز هر جايی داستان من و تو را بخواند ،
 به خودش خواهد گفت :‌
 داستان من و تو  ،  افسانه ی قشنگی است  ...

2 نوشته شده درجمعه پانزدهم مهر 1384ساعت3توسطnima |


عاشقانه ها

Where do I begin

از کجا شروع کنم ؟

 

 

To tell the story of how great a love can be

برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد

 

The sweet love story that is older than the sea

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است

IRAN_IRAN

 

The simple truth about the love she brings to me

حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد

Where do I start

از کجا شروع کنم ؟

        With her first hello

با اولین سلامش

She gave a meaning to this empty world of mine

معنای جدیدی به جهان پوچ من داد

 

There will never be another love , another time

که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود

 

 

 

IRAN_IRAN

 

 

She came into my life and made the living fine

 

او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد

 

... She fills my heart

 

  او قلب مرا پر کرد ...

With very special things

او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد

                                      

        With angle songs , with wild imaginings

 

با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد

 

            She fills my soul with so much love

 

و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

                                    

That anywhere I go , I am never lonely with her along

برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند

 

 

IRAN_IRAN

 

 

         ?! Who can be lonely 

با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟!

 

    I reach for her hand It is always there

 

و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است

 

How long does it last

 

چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟

 

 

 

IRAN_IRAN

 

                  ? Can love be measured by the hours in a day

 

آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟

I have no answer now But this much I can say

 

من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...

             

 I know I will need her till the stars all burn away

می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند

 

 

And she will be there

و او آنجاست

2 نوشته شده دردوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت18توسطnima |


شب های برره

دانلود موزيک شبهاي برره

با صدای مهران مديري

 

 

مدت زمان دانلود با مودم های

dial up ده دقیقه

 

براي دانلود اينجا را کليک کنيد

2 نوشته شده درجمعه هشتم مهر 1384ساعت18توسطnima |


مانیفست
 

گوگوش

(مانفیست)

11- آی مردم مٌردم

2- نجاتم بده

3-عشق یعنی همه چیز

4-سنگر بی سنگ

5-خوب خوب

6-غزل شیشه ایی

7-آفتابی

8-شناسنامه من

2 نوشته شده درپنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


نامردی به خدا

می توان عکس ها را پاره کرد. می توان نامه ها را سوزاند. می توان هدایا را گوشه ای برای همیشه پنهان کرد و به دست خاکستر زمان سپرد....

 اما در زندگی هر کس وقایعی هستند که پاره ی شانم هم نمی توان کرد؛ سوزاندنی هم نیستند و خاکستر زمان را هم بر آنها اثری نیست. وقایعی که همچون سایه همراه جسم فرد و در کنار او همیشه و همه جا می روند. وقایعی که مثل دشمنان خونی هر انسان، مترصد تنها یافتن فرد هستند تا محاصره اش کنند و بر سرش هجوم آورند و به حد مرگ گلوی او را بفشارند و تا حد خفقان وی را عذاب دهند. وقایعی که همچون زخم های خیانت، گذشت زمان ترمیمشان نمی کند و هرچه از عمرشان می گذرد، خطرناک تر و قدرتمند تر می شوند. و از دست یک انسان تنها در مقابل این هیولا (نامزد سابقه من) چه برمی آید؟ هرچند هم که سریع می دوی، باز هم سایه کنار تو و سنگینی اش بر سینه ی توست ...

پس بازهم به تو ميگويم نفرين برتو که دردناکترين درد دنيا را به من تحميل کردی و آن خيانت است

 

 

آخه که عجب رویی داری

بازم میگی دوستم داری

خودم دیدم  بابا  خودم دیدم

 

لب روی لبهاش میذاری

چرا نمیگی راستش رو

که غیر من یاری داری

جوروپلاست رو ببر

بد جوری خونه دلم

این همه خوبی به تو

ببین چه روزی به سرم

خانوم حالا یاغی شده

رفته واسم ساقی شده

برای آش سرد وشور

چه کاسه داغی شده

گریه و التماس تو قشنگی خیالمه

کشتن وآتیش زدنت آخر خیالمه

پشت سرم گفتی که من

درگیر و قاطی وپاتی ام

تف به مرامت عوضی

از سرتم زیادی ام

2 نوشته شده درپنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


عاشق شدم
وقتی من عاشق شدم یه مهر سکوت گذاشتی روی دهنم... اما خدايا
باز ديدی که عاشقشم... ديدی که حاضرم به خاطرتش جون بدم...غرق بشم تو
نگاش... تو که دیدی... خودت خوب می دونستی که چقدر دوستش دارم
پس چرا
باز بهم شک کردی ازم پرسيدی
عشق یعنی مستی و
دیوانگی... یعنی سوختن یا ساختن... زندگی رو باختن... انتظار و
انتظار... ميخوايش
گفتم اره
گفتی:" اصلا ميتوني عشق رو هجيش كني؟... بلدي بخشش كني؟... اصلا
ميدوني چند بخشه؟... اصلا ميدوني چند حرفه؟... اصلا به سنت مي
خوره
گفتم اره اره اره اره ميدونم همرو
ميدونم
گفتی:" باشه عشق رو بهت ميدم اما بايد حسش كني بايد
قلبت بعضي موقعه ها واسش تند بزنه بايد چشمات واسش تر شه... ولي بازم
يه چيزي ميمونه... اونم موقعه اي كه مجبوري ازش جدا شی... مجبوري
تنهاش بزاري... اون موقعه اي كه تنهات ميزاره... اون موقعه اي يه كه
اونقدر ازش بدت مياد كه دوس داري واسه هميشه معنيش از يادت بره
اون موقعه اي كه واسه موندش اونقدر گريه ميكني كه ديگه اشكات خشك
ميشه... اما مطمئن باش كه قشنگه با همه خوبي يا و بدياش... اما يه
چيزه ديگه بدون که تو مال اون غريبه راه دورت نیستی... اون نمیتونه
دنیاشو با تو قسمت کنه... دنیای تو با دنیای اون فرق می کرد... بازم
عشق رو ميخوای
خدايا اخه چرا؟... چرا چه گناهي كردم... تو که ميدوني خدایا...............
2 نوشته شده درپنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت16توسطnima |


خدایا

My God

Dont break any Lover heart

2 نوشته شده دریکشنبه سوم مهر 1384ساعت18توسطnima |


عشقه یه طرفه
خدایا هیچ گاه دوست داشتنی(عشق)را یک طرفه قرار مده.

فکر کنم موضوع صحبتم را فهمیده باشید٬ بله دوستی یک طرفه.

این جوری بگم که دوست داشتن مثل خانه ایی هست که در و دیوارش همش اسم و عکس عشقت روشه و وقتی که تلویزیون رو روشن می کنید فیلمی رو می بینی که بهش می گن رویا.توی فیلم همش خودت رو می بینی و عشقتو.درسته این خونه قصر ارزو های ماست در خیال و اندیشه ی ما ولی این فیلم ساخته ی عقل نیست بلکه از دلت سر چشمه می گیره و این یعنی دوست داشتن.

به گفته ی دکتر علی شریعتی<دوست داشتن پیغمبر روح آدمی ست>

و این یعنی تغییر قبله ی آدمی٬تمام زندگیت می شه عشقت٬همش جلوی چشات٬بهش فکر می کنی٬به خاطرش زجر می کشی٬غصه می خوری٬گریه می کنی ٬زاری می کنی٬زجه می زنی٬و همه ی این دلتنگی هات فقط به خاطر اینه که دلت یه کسی رو دوست داره.حتی عقلتم نمی تونه تصمیم دلت رو عوض کنه واون موقع ست که آه ه ه ه ه ....

اون موقع ست که هیچ کس و هیچ چیزی نمی تونه کمک و همراهت بشه جز زمان.زمان هم فقط می تونه یادشو از ذهنت پاک کنه نه از روی قلبت و اون هم نمی تونه از غم یک دل تنها کم کنه.می دونی یکی از بزرگترین

مشکلات آدم توی دریای عشق چیه؟ اینه که یک کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشی٬به امید اون هزار تا کار بکنی٬براش اشک بریزی ٬براش دعا کنی و هزار تا کار دیگه...ولی.....

ولی اون کسی که می خواهی یا سر کارت بزاره٬یا بره بایکی دیگه٬یا حداکثر فقط جواب سلامتو بده اونم با زور.

راستی نظر تو چیه؟

امیدوارم که هیچ وقت این مساله رو تجربه نکنید.

با تشکر از محمد

2 نوشته شده دریکشنبه سوم مهر 1384ساعت18توسطnima |


سخنی از کتاب دل

انسان مانند رودخانه است

هر چه عميق تر باشد آرامتر است

من كه فرزند سياره زمينم متعهد ميشوم با خودم با نيكويي رفتار

كنم هرگز نقش قرباني را بازي نكنم و به پا خيزم تا با اعتماد به

 نفس و حرمت به خويشتن در زندگي پيشرفت كنم

وجود داشتن يك انسان خوب بر روي زمين، بهتر از يك فرشته‌ي اضافي در

 

 بهشت است

2 نوشته شده دریکشنبه سوم مهر 1384ساعت17توسطnima |


معبد عشق
 

زمانی می انديشم که تو را دوست دارم........

زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی..........

زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری............در اين هنگام

است که خود را خوشبخت حس می کنم!زمانی که در برابر تو هستم

فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی!

و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه!

و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟

و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره.......

زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد که تو را دوست بدارد

در آن وقت است که به او حسد ميبرم و آنزمان است که احساس ميکنم معبد عشق من که در قلب

تو جای داشته در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است

2 نوشته شده دریکشنبه سوم مهر 1384ساعت17توسطnima |


اهنگ بلاگ

*
*
*
*

این قالب مال خودمه

<