به نامش و با امید به یاریش
اگر هر شب تو ذهنمی٬تو فکرمی٬تو رویاخوابمی می گفتم این یعنی عشق حتما اون هم همین جوری هیچ وقت فکرنمی کردم که تو یه لحظه هم به من فکر نمی کنی با یاد تو یه عمری زندگی کردم ************* به امید رسیدن به تو یه عمری صبر کردم چه کارهایی که با یاد تو انجام ندادم ******* چه سختی هایی که به خاطر تو به جون نخریدم ولی حالا می بینم که همه ی اینها بی خود بوده **** این همه سختی ٬این همه گریه٬ این همه... همش هیچ بوده و فقط من اینجا سوختم ******** من می دونم که دیگه به تو نمی رسم ولی... ولی اگه این حرفو به دلم بگم که می میره ***** اگه دلم بفهمه که عشقی که داشته همش پوچه بر٬ برو دنبال یارت... برو دنبال کس و کارت... اشکالی نداره مهم نیست٬ من که هیچ وقت برات مهم نبودم پس بهش دیگه فکر نکن و برو دنبال عشقت ***** ولی بدون که من همیشه به فکرتم چه باشی و نباشی من در کنارتم عاشقانه ها از تو براي تو مي گم كه مثل آفتاب مي موني رنگ چشات چادر شب صورت مهتاب مي موني از تو براي تو مي گم كه اسم تو رو لبمه ياد قشنگ لحظه هات هميشه توي قلبمه از تو براي تو مي گم عزيزتر از ستاره ها خيلي مقدسي برام مثل تموم آيه ها از تو براي تو مي گم كه لحظه هام به پاي توست خونه قلبم كوچيكه اما همش به نام توست از تو براي تو ميگم تا نري از كنار من بموني با ترانه هام كه بشنوي صداي من از تو براي تو ميگم كه بي تو من خواب ندارم تو شب كه رويات با منه خيال مهتاب ندارم از تو براي تو مي گم بيا …يه كم نگام بكن غرورتو بريز به آب بيا و باز صدام بكن از تو براي تو مي گم دوسم داري يا نداري؟ دلت مي ياد تو شب سرد بري و تنهام بذاري؟ از تو براي تو ميگم كه بهترين بهونمي اينو به دل دروغ ميگم خيال كنه ديوونمي اما خودم خوب مي دونم حتي صدامو نمي خواي اسمم نمونده خاطرت چون كه به خوابم نمي ياي باشه…خيالي نيست…برو يه روز به خوابت مي رسم تو جاده هاي زندگي باز سر راهت مي رسم خيال نكن يادم ميره قولي كه تو بهم دادي عشق خيلي پاك و با صفاست ؛ اينو خودت يادم دادي
شب مهتاب و چشمام بازم از ياد تو خيسه ديگه عادت شده با بغض واسه تو مينويسه كاش مي فهميدي كه قلبم خونه آرزوهات بود يه نفس تنها نبودي هميشه دلم باهات بود آسمون و ماه نقرش با يه عالم ستاره شاهدم كه اين بريدن ديگه برگشتي نداره رفتي بيمون كه بدوني دل من مال خودت بود حال بغضاي شبونم به خدا مال خودت بود سهم چشماي تو بودن توي دنيا هر چي داشتم واسه خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم اما يادت باشه حرفات مثه گوله هاي برفن خيلي ها قربوني ها ي بي گناهه دو تا حرفن سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت كه چرا... تولدی دیگر حکمت خدا وقتي دلت ميگيره .. وقتی دلت آواره میشه .. وقتی هیچ سرپناهی نداری .. وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری .. وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ... وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری .. وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی .. او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ... سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ... ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟ اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی ... اونوقت تو برنده ای حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی .. مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟ برای اینه که یه نفر دیگه جاش رو پر کنه پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه مي کشمت می کشمت اگه یه روز با غریبه ببینمت گل منی نميذارم دسته دیگه بچينتت گولم زدی اما بدون یک روز سراغ تو ميام با خنجری دشنه واسه سینه داغ تو ميام ميميرم و میسوزم از این حیله و نيرنگ تو من که چه کردم با دلت عمری بودم به چنگ تو غروری تو،توعاشقه هوسه ميکشمت دستم بهت برسه دو ته سيگار مونده رو ميز یه ماتيکي يکي تميز گفتی به من تنها بودی کي بوده پس اينجا عزیز وای که دلم داره ديگه دق ميکنه پر ميزنه شب خوشيت تمام ميشه صبح من سرميزنم نفس نفس ميزنم و از دور تماشات ميکنم رفتي با اون مرد غريب نديدي نگات ميکنم غروری تو،توعاشقه هوسه ميکشمت دستم بهت برسه غروری تو،توعاشقه هوسه ميکشمت دستم بهت برسه غروری تو،توعاشقه هوسه ميکشمت دستم بهت برسه حالمان بد نيست غم کم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن! من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!! وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: " ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم" ۱.کلیک سمت راست ۲.save as target 3.انتخاب ادرس محل ذخیره معرفی و نمونه آهنگهای جديد شادمهر روز سه شنبه ( ۱۲مهرماه،۴ اکتبر) همينجا در بی بی سی
نام آهنگها - انگيزه ويديوهای همراه با آلبوم جديد (DVD) - خيالی نيست از شرکت نوا مديا صفوف به هم پیوسته آدمها در ایستگاه اتوبوس چهره ی کودکانه ی باران خورده ات را یادم هست . يادم هست با چشمان سياهت من گونه هایم سرخ بود از نوازشهای باد زمستانی ؛ یا از نگاه تو ؟ یادم نیست . ................. يادم هست که يک بار خيانت کردم ، و يک عمر دروغ گفتم ، و تو فهميدی ، اقيانوس اطلس هنوز هم به آرام نرسيده است ، Where do I begin از کجا شروع کنم ؟ To tell the story of how great a love can be برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد The sweet love story that is older than the sea داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است The simple truth about the love she brings to me حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد Where do I start از کجا شروع کنم ؟ With her first hello با اولین سلامش She gave a meaning to this empty world of mine معنای جدیدی به جهان پوچ من داد There will never be another love , another time که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود She came into my life and made the living fine او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد ... She fills my heart او قلب مرا پر کرد ... With very special things او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد With angle songs , with wild imaginings با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد She fills my soul with so much love و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد That anywhere I go , I am never lonely with her along برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند ?! Who can be lonely با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟! I reach for her hand It is always there و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است How long does it last چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟ ? Can love be measured by the hours in a day آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟ I have no answer now But this much I can say من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ... I know I will need her till the stars all burn away می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند And she will be there و او آنجاست دانلود موزيک شبهاي برره با صدای مهران مديري مدت زمان دانلود با مودم های dial up ده دقیقه می توان عکس ها را پاره کرد. می توان نامه ها را سوزاند. می توان هدایا را گوشه ای برای همیشه پنهان کرد و به دست خاکستر زمان سپرد.... اما در زندگی هر کس وقایعی هستند که پاره ی شانم هم نمی توان کرد؛ سوزاندنی هم نیستند و خاکستر زمان را هم بر آنها اثری نیست. وقایعی که همچون سایه همراه جسم فرد و در کنار او همیشه و همه جا می روند. وقایعی که مثل دشمنان خونی هر انسان، مترصد تنها یافتن فرد هستند تا محاصره اش کنند و بر سرش هجوم آورند و به حد مرگ گلوی او را بفشارند و تا حد خفقان وی را عذاب دهند. وقایعی که همچون زخم های خیانت، گذشت زمان ترمیمشان نمی کند و هرچه از عمرشان می گذرد، خطرناک تر و قدرتمند تر می شوند. و از دست یک انسان تنها در مقابل این هیولا (نامزد سابقه من) چه برمی آید؟ هرچند هم که سریع می دوی، باز هم سایه کنار تو و سنگینی اش بر سینه ی توست ... پس بازهم به تو ميگويم نفرين برتو که دردناکترين درد دنيا را به من تحميل کردی و آن خيانت است آخه که عجب رویی داری بازم میگی دوستم داری خودم دیدم بابا خودم دیدم لب روی لبهاش میذاری چرا نمیگی راستش رو که غیر من یاری داری جوروپلاست رو ببر بد جوری خونه دلم این همه خوبی به تو ببین چه روزی به سرم خانوم حالا یاغی شده رفته واسم ساقی شده برای آش سرد وشور چه کاسه داغی شده گریه و التماس تو قشنگی خیالمه کشتن وآتیش زدنت آخر خیالمه پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی وپاتی ام تف به مرامت عوضی از سرتم زیادی ام My God Dont break any Lover heart فکر کنم موضوع صحبتم را فهمیده باشید٬ بله دوستی یک طرفه. این جوری بگم که دوست داشتن مثل خانه ایی هست که در و دیوارش همش اسم و عکس عشقت روشه و وقتی که تلویزیون رو روشن می کنید فیلمی رو می بینی که بهش می گن رویا.توی فیلم همش خودت رو می بینی و عشقتو.درسته این خونه قصر ارزو های ماست در خیال و اندیشه ی ما ولی این فیلم ساخته ی عقل نیست بلکه از دلت سر چشمه می گیره و این یعنی دوست داشتن. به گفته ی دکتر علی شریعتی<دوست داشتن پیغمبر روح آدمی ست> و این یعنی تغییر قبله ی آدمی٬تمام زندگیت می شه عشقت٬همش جلوی چشات٬بهش فکر می کنی٬به خاطرش زجر می کشی٬غصه می خوری٬گریه می کنی ٬زاری می کنی٬زجه می زنی٬و همه ی این دلتنگی هات فقط به خاطر اینه که دلت یه کسی رو دوست داره.حتی عقلتم نمی تونه تصمیم دلت رو عوض کنه واون موقع ست که آه ه ه ه ه .... اون موقع ست که هیچ کس و هیچ چیزی نمی تونه کمک و همراهت بشه جز زمان.زمان هم فقط می تونه یادشو از ذهنت پاک کنه نه از روی قلبت و اون هم نمی تونه از غم یک دل تنها کم کنه.می دونی یکی از بزرگترین مشکلات آدم توی دریای عشق چیه؟ اینه که یک کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشی٬به امید اون هزار تا کار بکنی٬براش اشک بریزی ٬براش دعا کنی و هزار تا کار دیگه...ولی..... ولی اون کسی که می خواهی یا سر کارت بزاره٬یا بره بایکی دیگه٬یا حداکثر فقط جواب سلامتو بده اونم با زور. راستی نظر تو چیه؟ امیدوارم که هیچ وقت این مساله رو تجربه نکنید. با تشکر از محمد زمانی می انديشم که تو را دوست دارم........ زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی.......... زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری............در اين هنگام است که خود را خوشبخت حس می کنم!زمانی که در برابر تو هستم فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی! و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه! و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟ و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره....... زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد که تو را دوست بدارد در آن وقت است که به او حسد ميبرم و آنزمان است که احساس ميکنم معبد عشق من که در قلب تو جای داشته در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است
عشق من
عاشقانه ها
یاد تو

تا ابد...

و نخواهم دانست کجايي
اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو
تو را در خواهد يافت
و در بر خواهد گرفت
و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر
و نخواهي دانست
سخنی از کتاب دل
تولدی دیگر

همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب وآتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله ی رخوتناک دو هماغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید" صبح بخیر"
زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست
که نگاه، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با در یافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست
دل من
که به اندازه ی یک عشقست
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل هل در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
وبه آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند
فروغ فرخزاد
حکمت خدا
انگشت
می کشمت
عاشقانه ها
دانلود 4 تا از نمونه ها
شادمهر

![]()

- بيا اينجا
- می خواستمت
- اونه اونه
- پاپ کورن
- بی تو
- محال
- نقش قلب
- ماندگار
- ژينا
- آدم فروش
- تهديد
- پاپ کرون
- محال
- چارداش
- شرکت نوا ميديا
کوه
من و تو

یادت هست آن روز نخستین را ؟
- که به زيبایی يک رمانِ غمگين بود -
به من نگاه کردی ، و خنديدی .
يادت هست از گربه ی باغچه مان ترسيدی ؟
يادم هست گربه را ترساندم ؛
و به تو قول دادم ،
که از آن پس تا ابد در کنارت می مانم.
يادت هست مجنون شدم ؟ يا فرهاد ؟
از روزی که يادم هست تو ليلی بودی ؛
و هنوز هم هستی ، و تا ابد خواهی ماند .
يادم هست ظرفم را که شکستی ،
با خودم گفتم : عشق را بايد کشت ،
يا با دروغ ، از روبرو ، يا با خيانت ، از پشت .
پس از آن روز - تا امروز -
نه « دوستت دارم » ارزشی داشت ، و نه عشق معنی می داد .
.................
و چه حرفهايی که روزی هزار بار آرزو مي کنم هرگز نمی شنيدی .
و دلت نشکست ؛ خُرد شد ، ريز ريز شد و زمين ريخت .
پس از آن روز - تا امروز -
نه « دوستت دارم » هايم را دوست داشتی ، نه به چشمانم اعتماد .
................
يادت هست شب قبل از رفتنت مرا بوسيدی ؟
و به من گفتی که منتظر بمانم تا برگردی ؛ يا نگفتی ؟ يادم نيست .
يادم هست سيم های تلفن گرمی صدايت را می خوردند ،
و بوسه هايی که با حروف تايپ شده می فرستادی در راه می مردند .
اشکهايم که تمام شد ، دلم پر از خالی شد، خام شد.
می داني ،
دروغ ِ اول سخت است ، بعدی راحت می شود .
يادم هست خيانت غير ممکن می نمود ،
ولی آن هم - به لطف فاصله - کم کم عادت شد .
شايد نتوانم بهترين روز زندگی ام را به ياد بياورم ،
ولی تا ابد می دانم ،
بد ترين روز زندگی ام همان روزی بود که می رفتی ،
و به تقدير ايمان آوردم ،
و من دقيقا در همان روز همه چيز را فهميدم .
...............
يادت هست وقتی اشکهايم را ديدی بازگشتی ؟
يادم هست روزی که دوباره به ديدنم آمدی پيرهن سفيدت را پوشيده بودی .
من هنوز از ديدن اقيانوس آرام سرمست بودم ؛ يا از ديدن چشمان تو ؟ يادم نيست .
يادم هست گذشته ام را به يادم نياوردی ،
و برايم بهترين آرزوها را کردی ، و باز مرا در آغوشت گرفتی ،
و باز مرا بوسيدی ، و به سوی اقيانوس ديگری رفتی .
شايد اگر داستان ما افسانه نبود ،
همين جا پيش من می ماندی ، و ديگر نه دوری بود و نه درد و نه دلتنگی.
ولی در افسانه ی ما ، دوری شرط لازم بود ،
و تو - فرشته ی زيبای من - باز هم بدی های مرا ديدی.

و ديروز مادرم گفت که دماوند هم هنوز قله ء دنا را نديده است ،
ولی امروز تو باز هم به من رسيدی ، يا من به تو رسيدم ، واقعا نمی دانم .
حس می کنی که اينبار همديگر را جور ديگری می بوسيم ؟
می بينی که اينبار چقدر راحت « دوستت دارم » ها را می گوييم ؟
دقت مي کنی که اينبار ديگر از گذشته هيچ چيزی نمی گوييم ؟
مي دانی ،
داشتم فکر می کردم نکند بزرگ شده ايم ؟
نکند زمانش رسيده است ، که فصل آخر افسانه ء مان را بنويسيم ؟
داستان من و تو ، افسانه ی قشنگی است.
يک افسانه قشنگ ، پايان قشنگی دارد ؛ يا ندارد ؟ يادم نيست.
زمان ، حافظه اش خوب است ؛ مطمئنم می داند .
برايش صبر می کنم ، تا افسانه ی قشنگمان را به پايان برساند .
می دانی ،
من می دانم - هر چه که پيش آيد -
هر کسی هر روز هر جايی داستان من و تو را بخواند ،
به خودش خواهد گفت :
داستان من و تو ، افسانه ی قشنگی است ...
عاشقانه ها
شب های برره
مانیفست
نامردی به خدا
عاشق شدم
باز ديدی که عاشقشم... ديدی که حاضرم به خاطرتش جون بدم...غرق بشم تو
نگاش... تو که دیدی... خودت خوب می دونستی که چقدر دوستش دارم
پس چرا
باز بهم شک کردی ازم پرسيدی
عشق یعنی مستی و
دیوانگی... یعنی سوختن یا ساختن... زندگی رو باختن... انتظار و
انتظار... ميخوايش
گفتم اره
گفتی:" اصلا ميتوني عشق رو هجيش كني؟... بلدي بخشش كني؟... اصلا
ميدوني چند بخشه؟... اصلا ميدوني چند حرفه؟... اصلا به سنت مي
خوره
گفتم اره اره اره اره ميدونم همرو
ميدونم
گفتی:" باشه عشق رو بهت ميدم اما بايد حسش كني بايد
قلبت بعضي موقعه ها واسش تند بزنه بايد چشمات واسش تر شه... ولي بازم
يه چيزي ميمونه... اونم موقعه اي كه مجبوري ازش جدا شی... مجبوري
تنهاش بزاري... اون موقعه اي كه تنهات ميزاره... اون موقعه اي يه كه
اونقدر ازش بدت مياد كه دوس داري واسه هميشه معنيش از يادت بره
اون موقعه اي كه واسه موندش اونقدر گريه ميكني كه ديگه اشكات خشك
ميشه... اما مطمئن باش كه قشنگه با همه خوبي يا و بدياش... اما يه
چيزه ديگه بدون که تو مال اون غريبه راه دورت نیستی... اون نمیتونه
دنیاشو با تو قسمت کنه... دنیای تو با دنیای اون فرق می کرد... بازم
عشق رو ميخوای
خدايا اخه چرا؟... چرا چه گناهي كردم... تو که ميدوني خدایا...............
خدایا
عشقه یه طرفه
سخنی از کتاب دل
معبد عشق