تبليغاتX

به نامش و با امید به یاریش (عاشقان عشق (وبلاگ نیما

(عاشقان عشق (وبلاگ نیما
ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست!

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری بیشتر کوچک می شوی

نفرین به تو

تو هم بـــرو در پی کارت



برو سراغ اون يکی يارت

 


برو با اونی که عاشقته باش



ديگه نمـــک رو زخمام نپاش

 


شاه دلـــم رو با تکت بریدی



هیچ وقت حکم دلمو ندیدی

 


واسه بردنت جُف شـــش آوردم



دیدی آخرشم من بودم که بردم

 


برو دیگه، فقط بلدی خوب جر بزنی



کاری نداری جز اینکه دلمو بشکنی

 

IRAN_IRAN

 


برو كه  دیـگه کاری به کارت ندارم



حتی دیگه تو رو به خدا نمیسپارم

 


خیال کردی من تو این بازی بازنده ام



نه بابا، با این آس آخری من برنده ام

 

IRAN_IRAN

 


برو که دیــــگه حال تو یکی رو ندارم



بازی در نیار که منم میرم دنبال یارم

 

 

IRAN_IRAN


خیال کـــردی اگه تو نباشی میمیرم



نه که نمیمیرم تازه جون هم میگیرم

 


حـالا که تو بــا این من  قمارُ کردی



دیگه نپرس چرا ميری و برنميگردی

 


تو قمار عاشقی هیچ وقت برنده ای نيست



رفوزه ای چه بگيری صفر يا كه بشی بيست

2 نوشته شده درسه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


سخنی از کتاب دل 2
به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد

 

هم اینک ، همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید، زندگی کردن

 در آینده است، واین خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی

 است. هم اینک هم اینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای

 لذتبخش است. همینجا دارد می بارد و تو جای دیگری را

 می نگری

2 نوشته شده دریکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


بیا پیشم بی وفا

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است.

بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

دلم تنگ است.

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی .

.... شب افتاده است و من تنها و تاریکم .

و در ایوان من دیریست

در خوابند

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی !

 

مهدی اخوان ثالث

2 نوشته شده درجمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت2توسطnima |


سخنی از کتاب دل

به خدا نگوييد من يک مشکل بزرگ دارم . به آن مشکل بگوييد من خدايی بزرگ دارم

 

IRAN_IRAN

 

مهرباني مانند زنجير طلائي است که انسانها را به هم متصل مي کند

 

2 نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


پاییز
فصل پاییز شاید برای هر کس از چیزی حکایت کند و یا خاطره ای را به اندیشه فرد فرا خواند اما پاییز یا به عبارتی خزان سال یک رکن اصلی طبیعت است٬این فصل با تمام خصوصیاتی که دارد از قبیل زرد شدن برگ درختان که شاید بارز ترین چشمک این فصل باشد و یا باریدن باران های عصرانه و غروب زیبای زود هنگامش احساسات ما انسان ها را هم دچار غم خودش کرده باشد و دلتنگی ایی که تنه ی درخت برای جدا شدن و رفتن برگ هایش دارد به ما انتقال دهد و نا خوداگاه ادمی به فکر خاطراتش  بیافتد و چه سخت است برای کسانی که در این فصل با کسانی بودند...

مانند ان درخت که برگ هایش ازش جدا شده٬ ولی دل تنهای ان کس بسیار تنها تر از درخت است چون ان درخت به امید بهار است اما ان کس بهاری را در خیال خود نمی بیند.

در این بین خوشا به حال کسانی که اصلا یا بسیار کم غم غروب پاییز را درک می کنند و خیلی راحت و بی خیال از سرو صداهای خش خش برگ هایی که زیر پایشان له می شوند می گذرند.خوب اینها رو نوشتم تا خودمان را برای پاییز و غم تنهایی ان اماده کنیم و در همین حال نگاهی به خاطرات خوش خود در بهار داشته باشیم اما کسانی هستند که پاییز هم برایشان پر از خاطرات خوش زیبا و بدون تنهایی است.

اما هنوز مونده تا از بهارمان استفاده کنیم ولی هر وقت به این موضوع فکر می کنم علامت سوالی را لمس می کنم که چرا این فصل با ماه مهر اغاز می شود زیرا این فصل از نظر من هیچ مهری نسبت به دل تنگ من ندارد و دوست دارم که بدونم ابا نسبت به شما دوست عزیز مهری داشته با نه؟ نظر بده

در قسمت اخر هم شعر زیبایی از سهراب را می نویسم:

یاد من باشد تنها هستم                                                   ماه بالای سر تنهایی است 

با تشکر از محمد عزیز

2 نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت15توسطnima |


عشق
عشق

وقتي آموزگار پرسيد عشق چند بخش است ؟! دستم را بالا و پائين بردم و گفتم يک بخش .

اما وقتي تو را شناختم فهميدم که عشق 3 بخش داره :

1- اتش تو را ديدم

2- شادي با تو بودن

3- اندوه بي تو ماندن

2 نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت15توسطnima |


بدترین درد
بدترین درد این نیست عشقت بمیره

بدترین درد اینه که به اونی که دوستش داری نرسی

بدترین درد این نیست عشقت بهت نارو بزن

بدترین درد اینه که عاشق یکی بشی که اون ندونه

2 نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت15توسطnima |


نیرنگ
   

سلام

 سلام ای تمام لحظاتم

امروز میخواهم برایت از غصه روزهای دلتنگیم

 بگویم هر چند میدانم که گوشهایت را گرفته ای

 و چشمانت 

را بسته ای این قصه را هیچگاه نمی خوانی.

تو ان روزها در پی ارزوی خودت بودی

و من شتابان در پی عشقت میدویدم

از جاده های نفس گیر انتظار

میگذشم  اما همچنان با عشق می دویدم

به ارزوی روی تو با لبانم ورد می خواندم

 و با تمام وجود تلاش می کردم اما

اما بلاخره این انتظار به پایان رسید

و در انتهای جاده تو را دیدم

باور نکردنی بود چه استقبالی. اه

اما افسوس بعد از دقایقی اضطراب

بر چهره ات نشست

 و من که غرق در شادی وصال تو بودم ان را

ندیدم تو نیز من را در جاده های  سرد بی کسی

با فریب و نیرنگ تنها گذاشتی

 و من همچنان در جاده های سرد انتظار

 می دویدم 

اما چه انتظار فریبنده یی هیچ کس به من

نگفت که اشتباه میکنم و بلاخره زمان

ملاقات ما فرا رسید اما ای کاش ان شب

کزایی هیچ وقت به سراغم نمی امد

 اه افسوس و صد افسوس که من در

جاده هاي فريب و نيرنگ اين همه وقت

سرگردان شده بودم و نمي دانستم.

ان شب کزايي فرا رسيد اري عاقبت پرده

از تمام مکر و حيله هايت گشوده گرديد

و من همچنان در ان جاده با حضور سردم

دستان تو را رها نکردم اما اين بار

اين بار توانستي حرف اخر را بزني و من را

با ان همه غرور زير تيغ هاي جاده اتش بزني

حال ديگر غروري برايم نمانده و چون مجنون

در اين جاده سرگردانم.

تو يادت نمي ايد ولي ان شب باد با دست هاي

مهربانش تمام وجودمرا لمس کرد

و به اغوش کشيد

و با خود به شهر غصه ها بردو تو نيز دست

در دست ارزويت رهسپار شهر عشق گرديدي.

  اما من هنوز در انتظارم 

http://tolooekhorshid.blogfa.com/

2 نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت14توسطnima |


زندگی 2
 

کس نگفته است که زندگی کار ساده ای است،

گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید.
اما با تمام فراز و فرودهایش،
زندگی ...
از ما انسانی بهتر و نیرومندتر می سازد.
حتی اگر در لحظه، حقیقت آن را در نیابیم.
به یاد آر ...
که در آزردگی، رنج را از خود دور داری،
و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند،
و در خشم، خود را رها سازی،
و در ناکامی، بر خود چیره شوی
تا می توانی یار خود باش.
می توانی بهترین دوست خود باشی،
اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!
می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم
اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن
عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.
و ایثار یکی از بزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده.
من اینجایم هر زمان و همیشه،
تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم.
 

هیچکی از دل دیگری خبر نداره به خدا...

 

تقدیم به.........................

تهیه از سایت:

http://www.nimayasi .blogfa.com

2 نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت14توسطnima |


قاصدک

قاصدک! تنهايم. قاصد بی کسی ام خواهی شد؟

 قاصدک! بارانم. خيس غمناکی من خواهی شد؟


 قاصدک! طوفانم. هر دمی سوی کسی می رانم

 کـس اين ناکـس پرخـار و خـسم خـــواهی شـد؟

2 نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت14توسطnima |


زندگی
زندگــــــــــی

آتش سوزانی است به نام عشق   

دلهره ی سختی است به نام درد

فریاد بلنـــــــــدی اسـت به نام آه        

 گـــــــــل زردی است به نام غـم

آینه ی شکسته ای است به نام دل 

مروارید درخسانی است به نام اشک

گل پژمرده ای است به نام دوســت  

لحظات بی قراری است به نام انتظار

نگاه عمیقی است به نام حســـــرت     

کاروانی است طولانی به نام مـــرگ

2 نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


دانلود جديد آلبوم سياوش قميشي

دانلود جديد آلبوم سياوش قميشي

 

 

 

 

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 
 
 
 

 

 
نظر بدید
2 نوشته شده دریکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


فرق عشق و دوست داشتن
عشق در لحظه پديد مي آيد, دوست داشتن در امتداد زمان.
عشق معيارها را در هم مي ريزد, دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود.
عشق ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم.
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد, دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد.
عشق قانون نمي شناسد, دوست داشتن, اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است.
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم,
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري يا شيب نرم.
عشق دق الباب نمي کند, حرف شنو نيست, درس خوانده نيست, درويش نيست, حسابگر نيست , سر به زير نيست, مطيع نيست, ديوار را باور نمي کند, کوه را باور نمي کند, گرداب را باور نمي کند, زخم دهان باز کرده را باور نمي کند, مرگ را باور نمي کند.
تهیه از سایت:www.nimayasi.blogfa.com
2 نوشته شده دریکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت17توسطnima |


دلتنگی 3

یا هو

هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده کوچک
آن هم از دوست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد
آه ...... آه ......... اما
او چرا این را نمیداند که در اینجا
من دلم تنگ است . یک ذره است؟
..... هم آدم است ای داد برمن داد
ای فغان ! فریاد!
من نمیدانم چرا دلدار من این را نمی داند؟
که من من بیچاره هم در سینه دل دارم
که دل منهم دل است آخر؟
سنگ و آهن نیست
او چرا اینقدر از من غافل است آخر
آه ......آه ....... ای کاش
گاه گاهی .........
کاشکی .... اما ... رها کن . هیچ
حسب حال من این است شکایت نیست .
هر حکایت دارد آغازی وانجامی

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


دل تنگی 2

شاد بودن هنر است

شاد کردن هنری والاتر

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند یه یاد

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


دلتنگی

من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آويزد
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز كه چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
آه مگذار ، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيها
با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشي من
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند


آذر ، دي 1343
حميد مصدق

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


az ye ki az doustan
باز در تنهایی غوطه ورم
صدایت را می شنوم که صدایم می کنی
نگاهی به اطراف می اندازم
چیزی نمی بینم جز تنهایی
جز تاریکی،جز غم،جز اشک
باز نیت میکنم  فال حافظ می گیرم
این چندمین فالی ست که امروز می گیرم
همه از مهمونی نا خونده میگن
که درو باز می کنه این دلو ویرون می کنه
این دلو شاد میکنه از دردو غم آزاد میکنه
همین که کتابو بستم
چشمامو دوباره بستم
تا اومدم تو خیالم تو اومدی کنارم
دست روی دستم گذاشتی
آرزو کردم که ای کاش واقعیت داشتی
چشمامو که باز کردم خدا آرزوم را بر آورده کرده بود
2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت15توسطnima |


انتظار
 

در کلبه تنهایی هایم در انتظارت خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سردو بارانی به انتظارم...پایان دهی .

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت2توسطnima |


غم
 

روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!

 گفتم کیستی؟

 گفت : غم .

 خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد.

 ولی حالا فهمیدم که :

خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت1توسطnima |


for sara
تنها

پايیز را دوست دارم

                            چون فصل غم است

غم را دوست دارم

                           چون کوه دل است

دل را دوست دارم

                           چون به من محبت آموخت

محبت را دوست دارم

                          چون آن را در تو ميبينم

تو را دوست دارم

                          اما نميدانم چرا ؟

خواستم برايت هديه ای بفرستم ؛

                                نسيم گفت : مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم.

                                باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشويم و

                                                                    اشکهايش را پاک کنم.

ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم...

                                                                    و تو همهُ وجودم شدی.

2 نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت1توسطnima |


چند خط از کتاب دل
وجدان،خدای حاضر در انسان است.

بسيار نادرند كلماتي كه ارزش آنها بيشتر از سكوت باشند.

لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود.

از سایت:

نگاه کنید

2 نوشته شده درپنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت17توسطnima |


همیشه به یاد داشته باش

خوشبختی در سه چیز است :                              

فراموش کردن گذشته

غنیمت شمردن حال

امیدوار بودن به آینده

 

 

 

دختر به پسر گفت : به نظر تو من قشنگم ؟ پسر گفت : نه .......

دختر از پسر پرسید که تو میخای من پیشت باشم تا همیشه ؟ پسر گفت : نه........

دختر به پسر گفت : اگه من یه روزی ترکت کنم تو برام گریه می کنی؟ پسر گفت : نه.......

دختر در حالی که گریه می کرد و می خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی ......

من نمی خوام تو پیشم باشی بلکه نیاز دارم که تو پیشم باشی

و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم.

2 نوشته شده درپنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت17توسطnima |


az ye ki az doustan
دیگر چشمانم سویی ندارد برای دیدنت
آنقدر برای دیدنت انتظار کشید
آنقدر به این کوچه ی تنهایی خیره شد
آنقدر در این تنهایی اشک ریخت
تا شاید تو را حتّی در خیال نظاره کند
ولی تو خیالت را هم از او گرفتی
حالا او مانده با دو چشمی که دیگر همه جا را مثل گذشته ی خود تیره و تار می بیند
این دو چشم تنها خاطره ایست که تو را به یادش می آورد
بیا و با دستان مهربان خود مرهمی شو برای این دو چشم برای این دل شکسته
هر چند دلی که شکست دیگر شکست
چشمی که تار شد دیگر جایی را نمی بیند حتّی تو را
فقط این اشکهایی که به خاطر تو بر زمین ریخته شد
گلی را آبیاری کرد که ای کاش این گل می پژمرد
گلی که مثل دل تو یخ بود از احساس
سالهاست که این گل در سرمای این دل می روید
و باز هم خاطراتت...
2 نوشته شده درپنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت16توسطnima |


همیشه به یاد داشته باش

IRAN_IRAN

يكديگر را دوست بداريد ، اما از عشق زنجير مسازيد
بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد
جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد
از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد

 


با شادماني باهم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد
همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند
دلهايتان را بهم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد
زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد

 

 

 

در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك
از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند ،
و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند

 

 

جبران خليل جبران

 

 

2 نوشته شده درپنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت16توسطnima |


شادمهر
می خواستمت ولی نموندی پیشم       حتی بمونی  عاشقت  نمی شم
  فایده   نداره   اشک  و   گریه   زاری       نه خودتو می خوام نه   یادگاری
     دروغ   نگو     تقصیر   این  زمونست       هردومون میدونیم اینا بهونست    
    به   جون   تو   نباشی    اصل   حاله       زندگی  بی تو  پره عشق  و حاله

آلبوم جدید شادمهر در راه است:

pop corn 

 

2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت16توسطnima |


داستان عشق

IRAN_IRAN

نمیدونم تو را نفرین کنم با این دلم

نمیدونم تو حل مشکلی یا مشکل

 با تو عاشقانه بودن پس چرا؟

حسرت یک روز عشق مونده به دلم

باتو شاهنامه بودم نه غزل

با تو رودخانه بودم نه یک قنات

یک روزی من و تو بودیم وحالا

من و تنهایی یک عمرخاطرات

تو رفتی و سهم ما سفر شد

دل آرومه ما دربه در شد

IRAN_IRAN

 

تو این غربت پر گرگ و هراس

دارم عین ماهی ها جون میکنم

خستم از تظاهر ایستادگی

جای دندان هزار گرگ به تنم

نه کسی میدونه من چی میخوام

نه خودم دونستم عیب کار کجاست

تا به هرمیگه عاشقی چیه

میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست

تو رفتی سهم ما سفر شد

دل آروم ما دربه در شد

IRAN_IRAN

 

خيال کردم تو هم درد آشنايي

به دل گفتم تو هم همرنگ مايي

خيال کردم تو هم در وادي عشق

اسير حسرت و رنج و بلايي

ندونستم تو بي مهر و وفايي

نفهميدم گرفتار هوايي

IRAN_IRAN

ندونستم پس ديدار شيرين

نهفته چهره ي تلخ جدايي

تو که گفتي دلت عاشقترينه

دلت عاشقترين قلب زمينه

هميشه مهربونه با دل من

براي قلب تنهام همنشينه

IRAN_IRAN

چرا پس دل به تيغ بي وفايي

شده قربانيت بي خون بهايي

نفهميدي اميد نااميدي

IRAN_IRAN

رها کردي دلم رفتي کجايي

ز بس آزار دادي روز و شب دل

دل ديوانه ام آخر شد عاقل

دله غافل شد عاقل دست برداشت

ز اميد خيالي خام و باطل


دل ديوانه ام آخر شد عاقل

دله غافل شد عاقل دست برداشت

ز اميد خيالي خام و باطل

2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


az ye ki az doustan
چقدر سخت است تنها


بودن

امروز آسمان دلم ابری است.
هوای گریه دارد ولی...
ولی مگر نمی گویند گریه های بهانه دار بر شانه می ریزند و گریه های بی بهانه بر خاک امّا امروز من بهانه داشتم برای گریه کردن ومی شانه هایت،شانه هایت نبود که سر بر آن بگذارم و زار زار بگریم.
به انتظار دیدنت در پشت این پنجره که تنها همدم و شریک خنده ها و گریه های ئن است نشستم ومی امّا چه سود... به جز اشک و حسرت.اگه در کنارم بودی امروز همه چیز را برایت تعریف می کردم.برایت تعریف می کردم که آدما تا چه حد می تونن پست باشن. تا چه حد می تونن کثیف باشن. 
2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


az ye ki az doustan
چشمها همیشه ساده و بی ریا هستند.

به نظر من چشمها مهمترین عضو بدن هستند.

میشه دوست داشتن،دروغ،نامردی و حتی حرفا رو هم از توش خوند.حتی عشق هم از یه نگاه شروع میشه.

از یه نگاه کوتاه حتی چند ثانیه و همین چند ثانیه ممکن است انسان را تا آخرین حدّ خوشبختی یا آخرین حدّ بدبختی برسونه.وای که این نگاه چه ها که نمی کند.

«گاهی یک نگاه انسان را به اشد مجازات میرساند»  

فقط یک نگاه  یک نگاه  یک نگاه

http://nimayasi.blogfa.com

2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


az ye ki az doustan

اشکهایم چه ساده سرازیرمی شوند از این دو چشم     از این دو چشم بی ریا 


از این دو چشمی که تو را با نگاهم ساخت آشنا         وای چه نگاهی،چه آشنایی زیبایی


چه ساده ،چه بی ریا


چه خوب می شد که آدما مثل این دو چشم بودن 


همون دو چشمی که مرا کرد پریشان،آواره دشت وبیابان


همون دو چشمی که فقط خاطره شد واسه این دل      همون دو چشمی که وقتی به چشات خیره میشه        دوست داری زمان بایسته واسه ی همیشه

http://nimayasi.blogfa.com

2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


az ye ki az doustan

روزها،ساعت ها ،ثانیه ها در پی هم می گذرند         بدون تو   بدون نگاهت    ولی با یادت                   با یادت این دل کوچولو جون می گیره                   زنده میشه و بال و پر می گیره                           پر می زنه به آسمون اونجایی که هیچ دتی تنها نموند  همون آسمونی که تو رو یادش میاره                     وقتی که شب میشه غم و غصه هاشو به ستاره ها میده این ستاره ها چقدر مهربونند.                             این همه غم و غصه رو تو دلشون جا دادن و سکوت  زیبایی مثل تو...                                           ولی دیگه غم و غصه برای ستاره ها بسه               خیلی وقته که نورشون کم شد       

حتما یه سری به سایتش بزنید:

http://nimayasi.blogfa.com                  

2 نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


فدای سرت

شعر از مریم حیدرزاده

رفتی نموندی بیوفا


انگار اثر نداشت دعا


قلب منو شکستیو


غصه نخور فدای سرت


گفتی که چاره سفره


گفتی دعا بی اثره


نگاهم هر روز به دره


غصه نخور فدای سرت


فدای سرت اگه من خیلی تنهام


فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی


میگن عاشق یکی دیگه هستی


فدای سرت اگه من خیلی تنهام


فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی


میگن عاشق یکی دیگه هستی


دلت دیگه از شیشه نیست


چشات مثل همیشه نیست


تو گل نمیریزی به پام


دیگه نمیمیری برام


آغوش تو برای من


انگار دیگه جا نداره


دوستم نداری میدونم


این دیگه اما نداره

IRAN_IRAN


فدای سرت اگه من خیلی تنهام


فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی


میگن عاشق یکی دیگه هستی


فدای سرت اگه من خیلی تنهام


فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی


میگن عاشق یکی دیگه هستی


دلت دیگه از شیشه نیست


چشمات مثل همیشه نیست


تو گل نمیریزی به پام


دیگه نمیمیری برام

IRAN_IRAN


شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی


قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی


رفتی نموندی بیوفا


تنهایی سخته به خدا


باز زیر قولت زدیا


غصه نخور فدای سرت


گفتی نه هال رفتنی


نه اهل دل شکستنی


دلی نمونده بشکنی


غصه نخور فدای سرت

IRAN_IRAN

 


فدای سرت اگه من خیلی تنهام

 

فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی


میگن عاشق یکی دیگه هستی

IRAN_IRAN


فدای سرت اگه من خیلی تنهام


فدای سرت اگه گریونه چشمام


فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی
 

IRAN_IRAN

2 نوشته شده درجمعه یازدهم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


عشقت را ببخش

عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد   "ايوانز"

نيك بخت ترين مردم كسي است كه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي "بو علي سينا"

عقل هزار چشم دارد و عشق فقط يك چشم ولي وقتي كه عشق ميميرد نور زندگي از بين ميرود.

آن قدر قوي باش تا هر روز با زندگي روبه رو شوي.

ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم.   " نايتينگل"

هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است.  " لافونتن"

كسي كه فكر ميكند روزي عشق از بين ميرود ، عاشق واقعي نيست.

خوشبختي كيفيت ذهني است كه انديشه از آن لذت ميبرد. "ماكسول مالتز"

هر واقعه اي در آغاز به صورت يك روياست. " كارل سندبرگ"

بزرگترين پاداش دعا ، آرامش است. "بيل دبيلو"

از دست دادن فرصت غصه مياورد. "حضرت علي (ع)"

روز خورشيد را مي سازد، روزگارش ما را. "پرمودا بترا"

و در آخر:

ارزشت را با مقايسه با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يكديگر متفاوتيم.

اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه كه ديگران با اهميت تصور ميكنند، تعيين نكن، زيرا فقط تو ميداني كه چه چيزي برايت بهترين است.

هنگامي كه هنوز چيزي براي بخشيدن داري، هرگز نااميد نشو.

با گفتن اينكه : يافتن عشق غير ممكن است، مانع ورود عشق به زندگي خود نشو، سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است

ba tashakor az sanaz ahmadi

2 نوشته شده دریکشنبه ششم شهریور 1384ساعت23توسطnima |


لحظه‌هاي طلايي‌


    
    براي فهميدن ارزش ده سال‌: از زوج‌هاي تازه طلاق گرفته بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش چهار سال‌: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك سال‌: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش نه ماه‌: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس‌

 

 IRAN-IRAN

 

براي فهميدن ارزش يك ماه‌: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك هفته‌: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك ساعت‌: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر برده‌اند، بپرس‌

 

 IRAN-IRAN

 

  براي فهميدن ارزش يك دقيقه‌: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك ثانيه‌: از بازمانده يك تصادف بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه‌: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس‌.


    براي فهميدن ارزش يك دوست‌: از كسي كه آن را از دست داده بپرس‌.
    

 IRAN-IRAN

2 نوشته شده درجمعه چهارم شهریور 1384ساعت16توسطnima |


شعر های درخواستی
اون روزها ما دلي داشتيم واسه بردن

‌جوني داشتيم واسه مردن

 كسي بوديم،كاري داشتيم

پاييز و بهاري داشتيم

تو سرها ما سري داشتيم

عشقي و دلبري داشتيم

كسي آمد كه حرف عشق و با ما زد

دل ترسوي ما هم دل به دريا زد

به يك درياي طوفاني دل ما رفته مهماني

چه دوره ساحلش، از دور پيدا نيست

يه عمري راه و در قدرت ما نيست

بايد پارو نزد ، وا داد

بايد دل رو به دريا داد،

خودش مي بردت هرجا دلش خواست

به هر جا برد بدون ساحل همون جاست.

به اميدي كه ساحل داره اين دريا

به اميدي كه آروم ميشه تا فردا

به اميدي كه اين دريا فقط شاه ماهي داره

به عشقي كه نمي بيني شبهاش و بي ستاره

دل ما رفته مهماني،

به يك درياي طوفاني ،

بايد پارو نزد ، وا داد

بايد دل رو ، به دريا داد

خودش مي بردت هر جا دلش خواست

به هر جا برد، بدون ساحل همون جاست..

 

2 نوشته شده درجمعه چهارم شهریور 1384ساعت16توسطnima |


 

به گل گفتم: عشق چیست؟

 گفت: از من خوشگل تر پروانه است

 به پروانه گفتم عشق چیست ؟

گفت : از من زیبا تر شمع است

 به شمع گفتم : عشق چیست ؟

 گفت : از من سوزان تر عشق است

 به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

 گفت نگاهی بیش نیستم!!

2 نوشته شده درپنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت18توسطnima |


شعر

شعر هفته

آمدی یک روزی..........مثل یک بارش باران ناخوانده بودی و مرا خیس نمود

 

قطره باران نگاهت آنروز

 

یاد تو هست دلم را بردی وقتی از گرمی احساس قشنگت گفتی  و من آنروز

 

نمیدانستم گل احساس تو خواهد مرد

 

آمدی یک روز تا شوی ناجی هر لحظه تنهایی من

 

با خودم میگفتم : چه حریمی دارد گرمی دستانش چه بهاری دارد آبی چشمانش

 

میشود عاشق بود....گل احساسش عجب خوشرنگ است

 

 بی وفایی دروغ در نظرش بی رنگ است و

 

من آنروز نمیدانستم گل احساس تو روزی خواهد مرد

 

وای تنهایی من!! وای تنهایی من !!

 

بگذر از خاطرها.. تو رهاشو اکنون از غم فاصله ها

 

وای !! تنهایی من میدانی!!

 

عشق دنیای قشنگی دارد

 

زیر باران با عشق چتر معنای حقیری  دارد

 

توی شبها با عشق ماه در دامن توست .. آسمان لایق توست

 

وای تنهایی من!! لحظه هایم خوش بود... جای تو خالی بود

 

آخر او دستانش مثل یک آتش بود

 

وای تنهایی من چه دروغی چه دروغی میگفت

 

که دلش مال من است

 

که به فکر همه احوال من است

 

وای تنهایی من ... چه دروغی میگفت!

 

او نمیدانست عشق مال عصر  منطق ...

 

حکمت و فلسفه نیست

 

عشق لبخند خداست

 

عشق از خاک جداست

 

وای تنهای من.. من گمان میکردم می توان عاشق کرد

 

می توان عاشق بود...

 

بی خبر اینکه عشق را به گدایی نتوان صاحب بود

 

شعر:

رامینه پازوکی از اعضای سایت ایران- ایران

vip_2003_2004@yahoo.com

2 نوشته شده درسه شنبه یکم شهریور 1384ساعت0توسطnima |


اهنگ بلاگ

*
*
*
*

این قالب مال خودمه

<