به نامش و با امید به یاریش
تو هم بـــرو در پی کارت به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است. بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است. بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی . .... شب افتاده است و من تنها و تاریکم . و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! مهدی اخوان ثالث مانند ان درخت که برگ هایش ازش جدا شده٬ ولی دل تنهای ان کس بسیار تنها تر از درخت است چون ان درخت به امید بهار است اما ان کس بهاری را در خیال خود نمی بیند. در این بین خوشا به حال کسانی که اصلا یا بسیار کم غم غروب پاییز را درک می کنند و خیلی راحت و بی خیال از سرو صداهای خش خش برگ هایی که زیر پایشان له می شوند می گذرند.خوب اینها رو نوشتم تا خودمان را برای پاییز و غم تنهایی ان اماده کنیم و در همین حال نگاهی به خاطرات خوش خود در بهار داشته باشیم اما کسانی هستند که پاییز هم برایشان پر از خاطرات خوش زیبا و بدون تنهایی است. اما هنوز مونده تا از بهارمان استفاده کنیم ولی هر وقت به این موضوع فکر می کنم علامت سوالی را لمس می کنم که چرا این فصل با ماه مهر اغاز می شود زیرا این فصل از نظر من هیچ مهری نسبت به دل تنگ من ندارد و دوست دارم که بدونم ابا نسبت به شما دوست عزیز مهری داشته با نه؟ نظر بده در قسمت اخر هم شعر زیبایی از سهراب را می نویسم: یاد من باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهایی است با تشکر از محمد عزیز وقتي آموزگار پرسيد عشق چند بخش است ؟! دستم را بالا و پائين بردم و گفتم يک بخش . اما وقتي تو را شناختم فهميدم که عشق 3 بخش داره : سلام سلام ای تمام لحظاتم امروز میخواهم برایت از غصه روزهای دلتنگیم بگویم هر چند میدانم که گوشهایت را گرفته ای و چشمانت را بسته ای این قصه را هیچگاه نمی خوانی. تو ان روزها در پی ارزوی خودت بودی و من شتابان در پی عشقت میدویدم از جاده های نفس گیر انتظار میگذشم اما همچنان با عشق می دویدم به ارزوی روی تو با لبانم ورد می خواندم و با تمام وجود تلاش می کردم اما اما بلاخره این انتظار به پایان رسید و در انتهای جاده تو را دیدم باور نکردنی بود چه استقبالی. اه اما افسوس بعد از دقایقی اضطراب بر چهره ات نشست و من که غرق در شادی وصال تو بودم ان را ندیدم تو نیز من را در جاده های سرد بی کسی با فریب و نیرنگ تنها گذاشتی و من همچنان در جاده های سرد انتظار می دویدم اما چه انتظار فریبنده یی هیچ کس به من نگفت که اشتباه میکنم و بلاخره زمان ملاقات ما فرا رسید اما ای کاش ان شب کزایی هیچ وقت به سراغم نمی امد اه افسوس و صد افسوس که من در جاده هاي فريب و نيرنگ اين همه وقت سرگردان شده بودم و نمي دانستم. ان شب کزايي فرا رسيد اري عاقبت پرده از تمام مکر و حيله هايت گشوده گرديد و من همچنان در ان جاده با حضور سردم دستان تو را رها نکردم اما اين بار اين بار توانستي حرف اخر را بزني و من را با ان همه غرور زير تيغ هاي جاده اتش بزني حال ديگر غروري برايم نمانده و چون مجنون در اين جاده سرگردانم. تو يادت نمي ايد ولي ان شب باد با دست هاي مهربانش تمام وجودمرا لمس کرد و به اغوش کشيد و با خود به شهر غصه ها بردو تو نيز دست در دست ارزويت رهسپار شهر عشق گرديدي. کس نگفته است که زندگی کار ساده ای است، گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید. هیچکی از دل دیگری خبر نداره به خدا... قاصدک! تنهايم. قاصد بی کسی ام خواهی شد؟ قاصدک! بارانم. خيس غمناکی من خواهی شد؟ کـس اين ناکـس پرخـار و خـسم خـــواهی شـد؟ آتش سوزانی است به نام عشق دلهره ی سختی است به نام درد فریاد بلنـــــــــدی اسـت به نام آه گـــــــــل زردی است به نام غـم آینه ی شکسته ای است به نام دل مروارید درخسانی است به نام اشک گل پژمرده ای است به نام دوســت لحظات بی قراری است به نام انتظار نگاه عمیقی است به نام حســـــرت کاروانی است طولانی به نام مـــرگ دانلود جديد آلبوم سياوش قميشي یا هو هی فلانی زندگی شاید همین باشد شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند یه یاد من اگر برخيزم در کلبه تنهایی هایم در انتظارت خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد... روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کیستی؟ گفت : غم . خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد ولی حالا فهمیدم که : خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم پايیز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون کوه دل است دل را دوست دارم چون به من محبت آموخت محبت را دوست دارم چون آن را در تو ميبينم تو را دوست دارم اما نميدانم چرا ؟ خواستم برايت هديه ای بفرستم ؛ باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشکهايش را پاک کنم. ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم... و تو همهُ وجودم شدی. بسيار نادرند كلماتي كه ارزش آنها بيشتر از سكوت باشند. از سایت: خوشبختی در سه چیز است : فراموش کردن گذشته غنیمت شمردن حال امیدوار بودن به آینده دختر به پسر گفت : به نظر تو من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسید که تو میخای من پیشت باشم تا همیشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من یه روزی ترکت کنم تو برام گریه می کنی؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالی که گریه می کرد و می خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی ...... من نمی خوام تو پیشم باشی بلکه نیاز دارم که تو پیشم باشی و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم. يكديگر را دوست بداريد ، اما از عشق زنجير مسازيد در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك جبران خليل جبران آلبوم جدید شادمهر در راه است: pop corn نمیدونم تو را نفرین کنم با این دلم نمیدونم تو حل مشکلی یا مشکل با تو عاشقانه بودن پس چرا؟ حسرت یک روز عشق مونده به دلم باتو شاهنامه بودم نه غزل با تو رودخانه بودم نه یک قنات یک روزی من و تو بودیم وحالا من و تنهایی یک عمرخاطرات تو رفتی و سهم ما سفر شد دل آرومه ما دربه در شد تو این غربت پر گرگ و هراس دارم عین ماهی ها جون میکنم خستم از تظاهر ایستادگی جای دندان هزار گرگ به تنم نه کسی میدونه من چی میخوام نه خودم دونستم عیب کار کجاست تا به هرمیگه عاشقی چیه میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست تو رفتی سهم ما سفر شد دل آروم ما دربه در شد خيال کردم تو هم درد آشنايي IRAN_IRAN IRAN_IRAN IRAN_IRAN به نظر من چشمها مهمترین عضو بدن هستند. میشه دوست داشتن،دروغ،نامردی و حتی حرفا رو هم از توش خوند.حتی عشق هم از یه نگاه شروع میشه. از یه نگاه کوتاه حتی چند ثانیه و همین چند ثانیه ممکن است انسان را تا آخرین حدّ خوشبختی یا آخرین حدّ بدبختی برسونه.وای که این نگاه چه ها که نمی کند. «گاهی یک نگاه انسان را به اشد مجازات میرساند» فقط یک نگاه یک نگاه یک نگاه اشکهایم چه ساده سرازیرمی شوند از این دو چشم از این دو چشم بی ریا از این دو چشمی که تو را با نگاهم ساخت آشنا وای چه نگاهی،چه آشنایی زیبایی چه ساده ،چه بی ریا چه خوب می شد که آدما مثل این دو چشم بودن همون دو چشمی که مرا کرد پریشان،آواره دشت وبیابان همون دو چشمی که فقط خاطره شد واسه این دل همون دو چشمی که وقتی به چشات خیره میشه دوست داری زمان بایسته واسه ی همیشه روزها،ساعت ها ،ثانیه ها در پی هم می گذرند بدون تو بدون نگاهت ولی با یادت با یادت این دل کوچولو جون می گیره زنده میشه و بال و پر می گیره پر می زنه به آسمون اونجایی که هیچ دتی تنها نموند همون آسمونی که تو رو یادش میاره وقتی که شب میشه غم و غصه هاشو به ستاره ها میده این ستاره ها چقدر مهربونند. این همه غم و غصه رو تو دلشون جا دادن و سکوت زیبایی مثل تو... ولی دیگه غم و غصه برای ستاره ها بسه خیلی وقته که نورشون کم شد حتما یه سری به سایتش بزنید: شعر از مریم حیدرزاده رفتی نموندی بیوفا فدای سرت اگه گریونه چشمام میگن عاشق یکی دیگه هستی عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد "ايوانز" نيك بخت ترين مردم كسي است كه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي "بو علي سينا" عقل هزار چشم دارد و عشق فقط يك چشم ولي وقتي كه عشق ميميرد نور زندگي از بين ميرود. آن قدر قوي باش تا هر روز با زندگي روبه رو شوي. ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم. " نايتينگل" هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است. " لافونتن" كسي كه فكر ميكند روزي عشق از بين ميرود ، عاشق واقعي نيست. خوشبختي كيفيت ذهني است كه انديشه از آن لذت ميبرد. "ماكسول مالتز" هر واقعه اي در آغاز به صورت يك روياست. " كارل سندبرگ" بزرگترين پاداش دعا ، آرامش است. "بيل دبيلو" از دست دادن فرصت غصه مياورد. "حضرت علي (ع)" روز خورشيد را مي سازد، روزگارش ما را. "پرمودا بترا" و در آخر: ارزشت را با مقايسه با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يكديگر متفاوتيم. اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه كه ديگران با اهميت تصور ميكنند، تعيين نكن، زيرا فقط تو ميداني كه چه چيزي برايت بهترين است. هنگامي كه هنوز چيزي براي بخشيدن داري، هرگز نااميد نشو. با گفتن اينكه : يافتن عشق غير ممكن است، مانع ورود عشق به زندگي خود نشو، سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است ba tashakor az sanaz ahmadi براي فهميدن ارزش يك ماه: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس. براي فهميدن ارزش يك دقيقه: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس. جوني داشتيم واسه مردن كسي بوديم،كاري داشتيم پاييز و بهاري داشتيم تو سرها ما سري داشتيم عشقي و دلبري داشتيم كسي آمد كه حرف عشق و با ما زد دل ترسوي ما هم دل به دريا زد به يك درياي طوفاني دل ما رفته مهماني چه دوره ساحلش، از دور پيدا نيست يه عمري راه و در قدرت ما نيست بايد پارو نزد ، وا داد بايد دل رو به دريا داد، خودش مي بردت هرجا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست. به اميدي كه ساحل داره اين دريا به اميدي كه آروم ميشه تا فردا به اميدي كه اين دريا فقط شاه ماهي داره به عشقي كه نمي بيني شبهاش و بي ستاره دل ما رفته مهماني، به يك درياي طوفاني ، بايد پارو نزد ، وا داد بايد دل رو ، به دريا داد خودش مي بردت هر جا دلش خواست به هر جا برد، بدون ساحل همون جاست.. به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چیست ؟ گفت : از من زیبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چیست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟ گفت نگاهی بیش نیستم!! شعر هفته آمدی یک روزی..........مثل یک بارش باران ناخوانده بودی و مرا خیس نمود قطره باران نگاهت آنروز یاد تو هست دلم را بردی وقتی از گرمی احساس قشنگت گفتی و من آنروز نمیدانستم گل احساس تو خواهد مرد آمدی یک روز تا شوی ناجی هر لحظه تنهایی من با خودم میگفتم : چه حریمی دارد گرمی دستانش چه بهاری دارد آبی چشمانش میشود عاشق بود....گل احساسش عجب خوشرنگ است بی وفایی دروغ در نظرش بی رنگ است و من آنروز نمیدانستم گل احساس تو روزی خواهد مرد وای تنهایی من!! وای تنهایی من !! بگذر از خاطرها.. تو رهاشو اکنون از غم فاصله ها وای !! تنهایی من میدانی!! عشق دنیای قشنگی دارد زیر باران با عشق چتر معنای حقیری دارد توی شبها با عشق ماه در دامن توست .. آسمان لایق توست وای تنهایی من!! لحظه هایم خوش بود... جای تو خالی بود آخر او دستانش مثل یک آتش بود وای تنهایی من چه دروغی چه دروغی میگفت که دلش مال من است که به فکر همه احوال من است وای تنهایی من ... چه دروغی میگفت! او نمیدانست عشق مال عصر منطق ... حکمت و فلسفه نیست عشق لبخند خداست عشق از خاک جداست وای تنهای من.. من گمان میکردم می توان عاشق کرد می توان عاشق بود... بی خبر اینکه عشق را به گدایی نتوان صاحب بود شعر: رامینه پازوکی از اعضای سایت ایران- ایران vip_2003_2004@yahoo.com
نفرین به تو
برو با اونی که عاشقته باش
ديگه نمـــک رو زخمام نپاش
شاه دلـــم رو با تکت بریدی
هیچ وقت حکم دلمو ندیدی
واسه بردنت جُف شـــش آوردم
دیدی آخرشم من بودم که بردم
برو دیگه، فقط بلدی خوب جر بزنی
کاری نداری جز اینکه دلمو بشکنی![]()
برو كه دیـگه کاری به کارت ندارم
حتی دیگه تو رو به خدا نمیسپارم
خیال کردی من تو این بازی بازنده ام
نه بابا، با این آس آخری من برنده ام![]()
برو که دیــــگه حال تو یکی رو ندارم
بازی در نیار که منم میرم دنبال یارم![]()
خیال کـــردی اگه تو نباشی میمیرم
نه که نمیمیرم تازه جون هم میگیرم
حـالا که تو بــا این من قمارُ کردی
دیگه نپرس چرا ميری و برنميگردی
![]()
تو قمار عاشقی هیچ وقت برنده ای نيست
رفوزه ای چه بگيری صفر يا كه بشی بيست![]()
سخنی از کتاب دل 2
بیا پیشم بی وفا
سخنی از کتاب دل
پاییز
عشق
1- اتش تو را ديدم
2- شادي با تو بودن ![]()
3- اندوه بي تو ماندن![]()
بدترین درد
![]()
بدترین درد اینه که به اونی که دوستش داری نرسی![]()
بدترین درد این نیست عشقت بهت نارو بزن![]()
بدترین درد اینه که عاشق یکی بشی که اون ندونه![]()
نیرنگ
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اما من هنوز در انتظارم
![]()
زندگی 2

اما با تمام فراز و فرودهایش،
زندگی ...
از ما انسانی بهتر و نیرومندتر می سازد.
حتی اگر در لحظه، حقیقت آن را در نیابیم.
به یاد آر ...
که در آزردگی، رنج را از خود دور داری،
و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند،
و در خشم، خود را رها سازی،
و در ناکامی، بر خود چیره شوی
تا می توانی یار خود باش.
می توانی بهترین دوست خود باشی،
اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!
می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم
اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن
عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.
و ایثار یکی از بزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده.
من اینجایم هر زمان و همیشه،
تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم.




قاصدک
قاصدک! طوفانم. هر دمی سوی کسی می رانم
زندگی
دانلود جديد آلبوم سياوش قميشي

فرق عشق و دوست داشتن
عشق معيارها را در هم مي ريزد, دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود.
عشق ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم.
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد, دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد.
عشق قانون نمي شناسد, دوست داشتن, اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است.
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم,
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري يا شيب نرم.
عشق دق الباب نمي کند, حرف شنو نيست, درس خوانده نيست, درويش نيست, حسابگر نيست , سر به زير نيست, مطيع نيست, ديوار را باور نمي کند, کوه را باور نمي کند, گرداب را باور نمي کند, زخم دهان باز کرده را باور نمي کند, مرگ را باور نمي کند.
دلتنگی 3
یک فریب ساده کوچک
آن هم از دوست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد
آه ...... آه ......... اما
او چرا این را نمیداند که در اینجا
من دلم تنگ است . یک ذره است؟
..... هم آدم است ای داد برمن داد
ای فغان ! فریاد!
من نمیدانم چرا دلدار من این را نمی داند؟
که من من بیچاره هم در سینه دل دارم
که دل منهم دل است آخر؟
سنگ و آهن نیست
او چرا اینقدر از من غافل است آخر
آه ......آه ....... ای کاش
گاه گاهی .........
کاشکی .... اما ... رها کن . هیچ
حسب حال من این است شکایت نیست .
هر حکایت دارد آغازی وانجامی
دل تنگی 2
دلتنگی

تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آويزد
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز كه چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
آه مگذار ، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيها
با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشي من
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
آذر ، دي 1343
حميد مصدق
az ye ki az doustan
صدایت را می شنوم که صدایم می کنی
نگاهی به اطراف می اندازم
چیزی نمی بینم جز تنهایی
جز تاریکی،جز غم،جز اشک
باز نیت میکنم فال حافظ می گیرم
این چندمین فالی ست که امروز می گیرم
همه از مهمونی نا خونده میگن
که درو باز می کنه این دلو ویرون می کنه
این دلو شاد میکنه از دردو غم آزاد میکنه
همین که کتابو بستم
چشمامو دوباره بستم
تا اومدم تو خیالم تو اومدی کنارم
دست روی دستم گذاشتی
آرزو کردم که ای کاش واقعیت داشتی
چشمامو که باز کردم خدا آرزوم را بر آورده کرده بود![]()
![]()
انتظار
![]()
![]()
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سردو بارانی به انتظارم...پایان دهی .![]()
غم
![]()
![]()
.![]()
![]()
for sara
![]()
![]()
![]()
چند خط از کتاب دل
همیشه به یاد داشته باش
az ye ki az doustan
آنقدر برای دیدنت انتظار کشید
آنقدر به این کوچه ی تنهایی خیره شد
آنقدر در این تنهایی اشک ریخت
تا شاید تو را حتّی در خیال نظاره کند
ولی تو خیالت را هم از او گرفتی
حالا او مانده با دو چشمی که دیگر همه جا را مثل گذشته ی خود تیره و تار می بیند
این دو چشم تنها خاطره ایست که تو را به یادش می آورد
بیا و با دستان مهربان خود مرهمی شو برای این دو چشم برای این دل شکسته
هر چند دلی که شکست دیگر شکست
چشمی که تار شد دیگر جایی را نمی بیند حتّی تو را
فقط این اشکهایی که به خاطر تو بر زمین ریخته شد
گلی را آبیاری کرد که ای کاش این گل می پژمرد
گلی که مثل دل تو یخ بود از احساس
سالهاست که این گل در سرمای این دل می روید
و باز هم خاطراتت...
همیشه به یاد داشته باش
بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد
جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد
از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد
با شادماني باهم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد
همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند
دلهايتان را بهم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد
زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد
از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند ،
و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند
شادمهر
فایده نداره اشک و گریه زاری نه خودتو می خوام نه یادگاری
دروغ نگو تقصیر این زمونست هردومون میدونیم اینا بهونست
به جون تو نباشی اصل حاله زندگی بی تو پره عشق و حاله
داستان عشق
به دل گفتم تو هم همرنگ مايي
خيال کردم تو هم در وادي عشق
اسير حسرت و رنج و بلايي
ندونستم تو بي مهر و وفايي
نفهميدم گرفتار هوايي
ندونستم پس ديدار شيرين
نهفته چهره ي تلخ جدايي
تو که گفتي دلت عاشقترينه
دلت عاشقترين قلب زمينه
هميشه مهربونه با دل من
براي قلب تنهام همنشينه
چرا پس دل به تيغ بي وفايي
شده قربانيت بي خون بهايي
نفهميدي اميد نااميدي
رها کردي دلم رفتي کجايي
ز بس آزار دادي روز و شب دل
دل ديوانه ام آخر شد عاقل
دله غافل شد عاقل دست برداشت
ز اميد خيالي خام و باطل
دل ديوانه ام آخر شد عاقل
دله غافل شد عاقل دست برداشت
ز اميد خيالي خام و باطل
az ye ki az doustan
بودن
امروز آسمان دلم ابری است.
هوای گریه دارد ولی...
ولی مگر نمی گویند گریه های بهانه دار بر شانه می ریزند و گریه های بی بهانه بر خاک امّا امروز من بهانه داشتم برای گریه کردن ومی شانه هایت،شانه هایت نبود که سر بر آن بگذارم و زار زار بگریم.
به انتظار دیدنت در پشت این پنجره که تنها همدم و شریک خنده ها و گریه های ئن است نشستم ومی امّا چه سود... به جز اشک و حسرت.اگه در کنارم بودی امروز همه چیز را برایت تعریف می کردم.برایت تعریف می کردم که آدما تا چه حد می تونن پست باشن. تا چه حد می تونن کثیف باشن.
az ye ki az doustan
az ye ki az doustan
az ye ki az doustan
فدای سرت
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیو
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشمات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه هال رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
عشقت را ببخش
براي فهميدن ارزش ده سال: از زوجهاي تازه طلاق گرفته بپرس.
براي فهميدن ارزش چهار سال: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
براي فهميدن ارزش يك سال: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس.
براي فهميدن ارزش نه ماه: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس![]()
براي فهميدن ارزش يك هفته: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس.
براي فهميدن ارزش يك ساعت: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر بردهاند، بپرس![]()

براي فهميدن ارزش يك ثانيه: از بازمانده يك تصادف بپرس.
براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش يك دوست: از كسي كه آن را از دست داده بپرس.
![]()
![]()
شعر های درخواستی

شعر
