به نامش و با امید به یاریش
با تو میشد پلی از...........آه دست از سرم بردار حالم از آرزوهای محالم گرفته است از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان! تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟! تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم! تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره! تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟! تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟! تركه ميميره، باباش رضايت نميده! از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني! تركه ميگوزه، دنبال پوكش ميگرده! ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين! به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجهزارهاي سرسبزِ آذر بايجانم! تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز! به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم! تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن! تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم! ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم! تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن! تركه ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره تركه مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار تركه اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه مشتري پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعهاي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح تركه مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله كه داريم، خوبشم داريم! تركه ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده! پرچم عربستان رو به تركه نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم كجاست؟ تركه يوخده فكر ميكنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا ميخورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! تركه ميگه: ايلده خودتون نگاه كنيد، روش نوشته: الالهلالهلالا! تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم! يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي! يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد! از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه! سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهمترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيسجمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون! تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه! تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد! به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي! يارو ميره تو يك قهوهخونه، به قهوهچي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوهچيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راهآهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم! تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن! يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن! يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب ميكنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره: يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه! تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه! تركه ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه! تركه با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده! تركه سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه از تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟ ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه! تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده! تركه از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت! زنِ تركه دو قلو ميزاد، تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه، به يارو ميگه: حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم! بچه: بابا, هواپيماي به اين بزرگي رو چطور مي دزدند؟ - پدر: اول صبر مي كنند بره بالا, كوچيك كه شد بعد مي دزدنش!!! تهیه از سایت :http://mamadenrico.blogfa.com/ ابنم یه اقا پسر داره با دوست دختر ش چت میکنه اما مثل اینکه دوست دخترش جوابش کرده و خدا زن را آفرید. زن گفت: من شبیه به هیچ کس نیستم مرا تعظیم کنید. و خدا خندید. هزار سار از چشمه سار در پرواز... زن گفت: من شبیه به هیچ کس نیستم مرا تعظیم کنید. و سارها خندیدند. هزار سال سوار سوار سردار به فتح دژهای امن... زن گفت: من شبیه به هیچ کس نیستم مرا تعظیم کنید. و سواران خندیدند. هزار رسول با کتاب لا کتاب در تلاوت خورشید... زن گفت: من شبیه به هیچ کس نیستم مرا تعظیم کنید. و رسولان خندیدند. و زن شبیه به هیچ کس نبود. می نشست کنار پنجره ای که شبیه به هیچ پنجره ای نبود و به فردایی نگاه می کرد که شبیه به هیچ فردایی نبود و خدا را می دید که شبیه به هیچ خدایی نبود خدایی سار بر شانه معجزه سوار کتاب در دست او را تعظیم می کرد زنی را که شبیه به هیچ کس نبود... زن می گریست: من شبیه به خودم نیستم مرا سجده کنید. ........................................................................................................................................... ........................................................................................................................................... نگاه نمی کنم سال هاست به سایه ات آن سوی پنجره. صبح ها تا بیدار شوی از بطالت بی رویایی هم نان خریده ام و هم شیر سر می رود و سرشیر با پنیر و آن وسوسه ی داغ تا برسد بوسه ی آخر وسواس بستن بندهای کتانی ات دیوانه می کند مرا . دستی دست کم بکش به موهایت اگر دست نمی کشی بر سرم، سرم سرم سرت را بدزد وقت رفتن ات درگاه کوتاه است و تو بلند قد من نمی رسد به طاقچه وگرنه می دزدیدم آیینه را از خاطرات مادرم می انداختم اش - می افتادم ات - روی سایه ات آن سوی قاب... سال ها نگاهت نمی کنم. .......................................................................................................................................... .......................................................................................................................................... مغرورتر از آنم که عاشقت باشم. تو گریه می کنی اما من خودخواه تر از آنم که بگویم. فقط می گویم: اگر "می خواهی" بمان. وتو می روی. گریان. کوچک تر از آنی که ببخشی خودخواهی ی مرا. ۱۳۷۶ از کتاب "سایه ات را قاب می گیرم" ........................................................................................................................................... ........................................................................................................................................... نفرین نمی کنم که آوار کند بر سرت این همه رنج را عاشقی که بعد از من بیفتد به پایت. نفرین نمی کنم که بیفتی از تک شاخه ی غرور. نفرین نمی کنم که قحطی ی یاس باشد و مریم و سیب نفرین برتو می کنم دعایت که هم یاس باشد و هم سیب باشد و هم مریم و من ایستاده کنار تخت و تو یک خواب آسوده نروی دیگر از پیشم نروی... ........................................................................................................................................... ........................................................................................................................................... اجازه هست دوست تان بدارم بی اجازه بچسبم به مو های تان و بیاویزم از آن دو راه پیچ پیچ سیاه روی شانه های تان ؟ اجازه هست شب پیش از بوسه ی یخی ی ماه شما را صدا کنم به نام و ببخشم آرزوهای پیش از خواب را به دل تان که نیازش نیست انگار هرگز به آن؟ اجازه هست بی اجازه صدای تان کنم ناگهان و بپیچم مثل عطرتان میان لای لای نرم نفس ها ی تان پیش از این خواب داغ که نشسته پشت پلک ها ی تان ؟ آذر ۱۳۷۷ ........................................................................................................................................... ........................................................................................................................................... گردآوری ازسایت: آریا دل من دست بردار ديگه بسه انتظار دل ديگه اسمشو تو به ياد من نيار اون ديگه نمي ياد عمرتو هدر نكن دل من دل من منو در به در نكن دل من ديگه بسه اخه اون كه تو مي خواي ديگه نمي ياد بايد بدوني كه يه روزي دوباره اونكه بياد اون وقت مي بيني كه اونه ديگه حتي تو رو نميخواد دل من اينجوري اخه تنها مي موني دل من غم تو واسه من خيلي تلخه ميدونم تنهايئ اخه تنهايئ سخته دل من اگه ما عشقو از سر نگيريم يه روزي منو تو هردو تك و تنها مي ميريم من میگم منو شکستن چشم فانوسمو بستن تو می گی خدا بزرگه ماه و می ده به شب من من میگم آخه دلم بود اون که افتاده به خاکه تو می گی سرت سلامت آینه ها زلال و پاکه آینه ها زلال و پاکه اینه که فاصله ها رو نمی شه با گریه پر کرد یکی مون بهار سر خوش یکی مون پاییز پر درد من می گم فاصله مرگه بین دستای تو بامن تو می گی زندگی اینه فاصله عشق تو با مرگ من می گم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم من میگم اینجا رو باختی عمری که رفته نمی آد تو می گی قصه همینه بود تو یه برگی تویه این باد
ای هر چی آدم نامرده

جوک ها ها ها؟!؟!؟!؟!اه اه اه اه
پسر عاشق
سلام به تمام دوستای خودم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
علیرضا معتمدی
گوگوش گوگوش گوگوش گوگوش
شعر های درخواستی
شعر های درخواستی
بخوان