تبليغاتX
نیما.م
به نامش و با امید به یاریش

دوباره بازم شب و چراغ چشمات خاموشه

نمی دونی شاید بیرون یکی هست که فراموشه

تک و تنها و غریبه خیره به پنجره مونده

نمی دونه که تو خوابی حالا تا صبح خیلی مونده

مث چشماش داره از آسمون بارون می باره

نمی دونه رویای کی خواب و به چشمات میاره

سردشه اون زیر بارون دو دله سر دو راهی

مونده بره یا بمونه می ترسه ازاین سیاهی

می لرزه اون توو خیابون فکر کنم آخر مریض شه

میگه  دنیا رو چه دیدی شاید دل منم عزیز شه

نمی خواد با خنده بگی آره اون دیوونه س می دونم

تو همیشه میری اما این منم پیشش می مونم

دیوونه س اما می دونه لب خندونت قشنگه

بی خودی هوات و داره با تو همیشه یه رنگه

دیوونه س که هر وقت خواستی اومد و اسمتو صدا کرد

واسه خوشبختی دستات یواشی تو رو رها کرد

دیوونه س که با غریبه دیدتو به روت نیاورد

رفت و از کنج تاریکی واسه تو یه فانوس آورد

دیوونه س بغضتو وا کرد خنده رو به لبات بخشید

دید دلت سوت و کوره با اشکاش برات درخشید

دیوونه س که دیوونت شد دیوونت موند دیوونت مرد

دیدی آخر بی اجازت غم و از تو یادگار برد

آره اون دیوونه منم زیره بارون خیسه خیسم

روی من چشاتو بستی اما از تو می نویسم

نیما.م

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 15  توسط nima  | 

توو ترانه جای یه نفر خالیه

بوی تردیده که توو این حوالیه

نمی دونم میری یا می مونی پیشم

توو رویامم انگار عشقت خیالیه

تورو میبینم توی خواب گهگداری

توو قلبت جا واسم هنوز نداری؟

اسمون دلت بود پره ستاره

باید می فهمیدم که تنهام می ذاری 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1  توسط nima  | 

میگن چشمای پاک تو پیش نگام زندونیه

خوشیش مال کس دیگه س پیشم میاد بارونیه

میگن ازون اولم تو دلت پیش من نبوده

اون گرمی دستای تو، بخاطر من نبوده

میگن دیدن دم غروب نشسته بودی چشم به راه

تا اسمون خوابش برده شب اومده شب سیاه

چند روزیه که از تو من ندارم حتی یه خبر

میگن بی بدرقه رفتی بی خداحافظ به سفر

نکنه قفل دلتو امانت دادی به کسی

واسه اینه که همیشه شب و روز دلواپسی

نکنه حرفای اونا بیشتر از دروغ راست بوده

می دونم هر کی که گفته بی هوش و بی حواس بوده

توی نگاه سردتو اشکای منه میمیرن

برای پاییز دلم جشن بهار نمی گیرن

کاش توو دلت عشق اونا بوی زمستون بگیره

جاش گرمیه عشقم بیاد واسه نگاهت بمیره

دیگه از اون روزای خوب ندارم حتی نشونی

یادگاری من از تو چشمای خیس بارونی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23  توسط nima  | 

به یه چهار چوب نشستم خیره ی خیره / هرچی می گذره دلم بد تر می گیره

انگاری صدا میاد صدایی خسته / گریه های بغضی که تازه شکسته

نمی دونم که هوا شبه یا روزه / داره بارون میاد هنوز که هنوزه

ترانه ها میانٌ میرن روی لب / انگار منٌ دوختن به سیاهیه شب

توی چهار چوب می بینم که یه کسی هست / وقتی که می بینمش باز نفسی هست

چهار چوب قاب عکسه خندونه همیشه / با من اون حرف می زنه از پشت شیشه

ثابته اما نرفته از دل من / هنوزم بهش می گم تویی گل من

اگه که رفته چرا پس ثابت مونده / توی عکسش یه لبخند رو لب نشونده

نیما.م

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0  توسط nima  | 

یه عمری بی دلیل دنبال تو بودم

همیشه نگران حال تو بودم

تو نفهمیدی منو حتی وقتیکه

جای تلخی قهوه، فال تو بودم

حرفم این بود می خواستم بهترین باشی

واسه طوفان گریه،خوشی بپاشی

تو بمونیٌ بمونی ٌ بمونی

نری حتی یه لحظه ازم جدا شی

توی ترانم هستی اما می دونم

نیستی پیشم تا اونو برات بخونم

باز بگی عاشقی واسه قصس

منم توی قلبت دو روزی مهمونم

شب و روز نگرانی، زندگیم این بود

دوسٍت داشتم همه دیوونگیم این بود

فکر می کردم دل شکستن توو کارت نیست

می دونم که تمومه بچگیم این بود

گم و گیجم مث گنجیشک پر بسته

پر پیچم منم اون جاده ی خسته

جاده ای که کنج اون قلب کوچیکش

یه پل داشت که اونم دیگه شکسته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0  توسط nima  | 

یک سال و نیم که وبلاگ اپدیت نشده

دلم واسه نوشتنه دوباره توو وبلاگ تنگ شده

امیدوارم زمان این اجازه رو بهم بده

منتظر باشید......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18  توسط nima  |